مقالات و پایان نامه ها

رابطه شیوه انتقال دانش به درون سازمان و نوآوری

رابطه شیوه انتقال دانش به درون سازمان و نوآوری

نخستین طبقه‌بندی دانش توسط پولانی[1] در سال ۱۹۶۲ ارائه گردید، وی دانش را به دو گرو ه (۱) ضمنی یا تلویحی[2] و (۲) صریح یا آشکار[3] طبقه‌بندی نمود.

دانش ضمنی بر اساس تعریف پولانی دانشی شهودی، غیر لفظی و بیان نشده است؛ این دانش در پی تجربه‌ها، مهارت‌ها، و دانایی‌های شخصی پدید می‌آید و به آسانی تن به نمایش و بیان صریح نمی‌دهد. نوناکا (۱۹۹۵) دانش ضمنی را دانش شخصی قلمداد می‌کند که با زبان قابل بیان نبوده و ریشه در تجارب افراد دارد و از آن جهت که کد گذاری این نوع دانش امکان‌پذیر نیست لذا از دید وی انتقال آن میسر نخواهد بود، محققان دیگر نظیر هاول[4] (۱۹۹۶) و گرانت[5] (۱۹۹۷) با تعاریفی مشابه، دانش ضمنی را به شکل الگوهای ذهنی تشبیه می‌کنند که در گفتار و عمل انعکاس می‌یابد.

دانش عینی دانش اظهار شده از طریق نوشته‌ها، طرح ها، تصاویر، نمودارها و نرم‌افزارهای رایانه‌ای است؛ و به آسانی انتقال می‌یابد.

در خصوص کارکرد دانش ضمنی اختلاف نظر وجود دارد. این اختلاف نظر را در دو سطح فردی و سازمانی می‌توان بیان نمود. در سطح فردی دو دیدگاه درباره کار ویژه دانش ضمنی وجود دارد. گروهی دانش ضمنی را برای اجرای بهینه امور ضروری می‌دانند. در این نگرش، دانش ضمنی شکاف‌های آموزشی رسمی را پر می‌کند. همچنین مجموعه فوت و فن و مهارت‌هایی است که انطباق افراد با موقعیت‌های جدید را تسهیل کرده و آن‌ها را قادر می‌کند که سریع تر عمل کنند و نسبت به شرایط متغیر چالاک‌تر و پاسخگوتر باشند. در مقابل، برخی دیگر دانش ضمنی را مانعی برای تغییرات بنیادین ارزیابی می‌کنند. از این زاویه، دانش ضمنی از تجربه بر می‌خیزد. تجربه نوعی اطمینان و اعتماد به دانسته‌ها ایجاد می‌کند که می‌تواند به ایستایی و مقاومت در برابر رهیافت‌های جدید بینجامد؛ لذا دانش ضمنی دانشی نسبتاً ثابت است که نوعی روزمرگی را ایجاد و در برابر افکار نو موضعی تدافعی اتخاذ می‌نماید.

در سطح سازمانی نیز کارکرد دو گانه مشابهی برای دانش ضمنی برمی شمرند. برخی دانش ضمنی را منبع اساسی دانش و ایده‌های نوآورانه تلقی می‌کنند. از این نظر دانش ضمنی کلید دستیابی به مزیت رقابتی پایدار است. این امر ریشه در کمیابی، زمینه مداری و منحصر به فردی دانش ضمنی دارد. دسته‌ای دیگر خاستگاه دانش ضمنی را سنت‌ها می‌دانند، پایبندی به سنت‌ها رویکردهای تازه و نوآورانه را بر نمی‌تابد؛ لذا دانش ضمنی به عنوان نیرویی محافظه کارانه در سازمان عمل می‌کند. این اختلاف نظر در ارتباط با رابطه میان نوع دانش و یادگیری نیز به چشم می خورد؛ بویر جمیسون[6] (۱۹۸۹)  چنین عنوان می‌کنند که به دلیل دشواری انتقال دانش به شکل ضمنی در مقایسه با شکل صریح آن و ماهیت غیررسمی این شکل انتقال دانش، غالباً یادگیری در انتقال دانش به شکل غیرصریح، سطح مطلوبی نخواهد داشت، ازاین رو نقش ارتباطات بین سازمانی در غالب همکاری‌ها وتوافقنامه های بین سازمانی در جهت تسهیل یادگیری پررنگتر می‌شود، نیلن[7](۲۰۰۵) معتقد است که ماهیت پیچیده و نامشهود دانش ضمنی اهمیت روابط نزدیک و تعاملات در خلال ارتباطات بین سازمانی را بیشتر آشکار می سازد؛ روابط نزدیک، ترویج ارتباط های عمیق و تسهیل مبادله اطلاعات جزئی میان طرفین را به همراه دارد. علاوه بر آن به افراد فرصت بیش تری می‌دهد تا از طریق تماس‌های رودررو فیزیکی در احساسات، انگیزه ها، تجارب جمعی و الگوهای ذهنی یکدیگر سهیم شوند، در همین راستا سنکر[8] (۱۹۹۵) چنین بیان می‌کند  کد گذاری دانش به نوآوری کمکی نمی‌کند و خلاقیت تنها از طریق تجارب و تعاملات دو جانبه تکامل می‌یابد. محققین دیگر  نیز با تاکید بر ضرورت استقرار فضای ارتباطی در سازمان، آن را تنها راه شناسایی و به‌کارگیری دانش ضمنی در سازمان معرفی نموده و عنوان کردند که با حصول چنین شرایطی می‌توان انتظار داشت دانش ضمنی امکان ظهور ایده‌های جدید را فراهم ساخته و از این طریق به برانگیخته شدن خلاقیت و نوآوری در سازمان کمک نماید.

درنحوه تعریف و دسته بندی دانش دیدگاه های مختلفی وجود دارد؛ محققینی نظیر جانسون واهلن (۱۹۷۷) و سنکر و فاکنر[9] (۱۹۹۶) این دو گونه دانش را به صورت دوضعی در نظر گرفته اند. بدین مفهوم که دانش به دو صورت آشکار یا ضمنی نمود می‌یابد، حال آنکه برخی دیگر نظیر اینکپن و دینور (۱۹۹۸) معتقدند دانش به عنوان یک مفهوم کلی، مشخصه‌هایی دارد که بر خلاف بسیاری مفاهیم دیگر به صورت طیف مشخص می‌شوند، هنگامی که ضمنی و آشکار بودن دانش مشخصی مورد بحث قرار می‌گیرد مشخصه قابلیت تبیین آن می‌تواند طیفی از (Explicit) تا (Tacit) را پوشش دهد. این بدان معنی نیست که دانش یا ضمنی است یا آشکار، بلکه به این معنی است که موجودیتی به نام دانش، فارغ از ضمنی بودن یا آشکار بودن وجود دارد، که قابلیت بیان کردن آن‌ها به صورت ساخت یافته به صورت پیوسته، جایی بین دوسر این طیف است.

[1] Polanyi, 1962

[2] Tacit knowledge

[3] Explicit knoeledge

[4] Howell, 1996

[5] Grant ,1997

[6] Borys & Jemison , 1989

[7] Nielson, 2005

[8] Senker, 1995

[9] Senker & Faulkner , 1996