مشارکت مردم، کارشناسان آموزش، آزمون و خطا

ي نيستند و اصولآ کارهاي علمي آزمايشگاهي و تحقيقاتي جايگاه بسيار اندک در موضوعات درسي دارد
2- شيوه ها و روشهاي تدريس: اصولآ نظام آموزشي غير هدفمند که هماره شيوه هاي تدريس سنتي را سر لوحه کار خود قرار دهد معلم نقش محوري را در کلاس درس ايفا ميکند و بيشتر مبتني بر سخنراني و استفاده از مهارت هاي کلامي است و اين عامل سبب مي شود دانش آموزان در فرايند تدريس و يادگيري و ايفاي يک نقش فعال فرصت مشارکت کمتري را پيدا کنند. دانش آموزان در اين نوع سيستم صرفآ مطالب را حفظ مي کنند و امتحان مي دهند و مجالي براي بروز استعدادها ي خلاق نمي يابد و به تدريج تحرک و پويايي خود را از دست مي دهد.
3- تغيير مديران و اعمال سليقه در نظام آموزشي: يکي از معضلاتي که امروزه دامنگيرآموزش و پرورش بوده اين است که اغلب برنامه ها و تصميمات اتخاذ شده با تغيير مديران دستخوش تغيير و تحول ميشود و بعضا نگاههاي سليقه اي و صدور بخشنامه ها و آيين نامه هاي متعدد و گرفتاري در وادي سلايق شخصي و تن دادن به آزمون و خطا ضربات جبران ناپذيري را بر پيکره نظام آموزشي وارد کرد.
4- عدم هماهنگي با تکنولو‍‍‍ژي روز دنيا: از آنجايي که جهان امروز به انفجار دانش و اطلاعات روز رسيده و با توجه به اينکه در قرن ?? زندگي مي کنيم و با دنيايي مدرن کامپيوتر، ماهواره، اينترنت روبرو هستيم.
5- متاسفانه تنها ابزار آموزشي ما در بسياري از مدارس (گچ و تخته) مي باشد و هنوز سيستم آموزشي ما نتوانسته با دنيايي تکنولوژي وفق پيدا کند يا به عبارتي ديگر نظام آموزشي ايران با دنياي مدرنيته امروز هماهنگ نيست.
6- بي توجهي به نقش معلم: بي توجهي به نقش معلم در تحول آموزش و پرورش يکي از دلايل عقيم ماندن تحول نظام آموزشي است. مادامي که سه چالش اساسي مانند پائين بودن شآن و مقام معلم در جامعه، پايين بودن سطح دانش و مهارت حرفه اي و پايين بودن سطح حقوق و مزاياي معلمي وجود داشته باشد نميتوانيم تحول بنيادي را در آموزش و پرورش ايجاد کنيم زيرا تحول را بايد از معلمان شروع کرد و بي توجهي به اين امر باعث شده که بحث چند شغله بودن معلمان مطرح گردد.
7- مديريت متمرکز در آموزش و پرورش از چالش هاي فرآروي ساختار آموزش و پرورش کشورمان مديريت متمرکز در اين سيستم مي باشد. سازمانهاي متمرکز آموزشي همواره به خاطر کندي در انجام کارها، بي توجهي يا کم توجهي به نيازها و فرهنگ منطقه اي و تلاش و تثبيت وضعيت موجود نمي توانند تحولي نو در سراسر کشور ايجاد کنند.
کليه تصميمات، خط مشي هاو برنامه ريزي هاي سازمان در يک جا اتخاذ و تنظيم مي گردد و سپس جهت اجرا به استانها و مناطق ابلاغ مي شود و مديريت هاي مناطق به خصوص مدارس در واقع گردانندگان صرف بخشنامه ها و آيين نامه هايي هستند که خود قادر به اضافه کردن يک سطر از آن را ندارند.
8- توجه و نگاه کلي به کميت ها در آموزش و پرورش آنقدر به حاشيه هاي سرگرم کننده از قبيل نوسازي و تجهيز مدارس، معيشت، مسکن، حقوق معلمان و به طور خلاصه خود را درگير مسايل کمي کرده است که از پرداختن به موضوع اصلي که همانا فرآيند صحيح تعليم و تربيت است دور مانده.
9- کمرنگ بودن مشارکت مردم در مباحث آموزش و پرورش: مشارکت مردم در انجمن اوليا و مربيان در حد بسيار پاييني است و در بسياري از خانواده ها گاهي ديده شده که به اين انجمن با نگاه ديگري مي نگرند.
10- بررسي صلاحيت مديران و کارشناسان آموزش و پرورش: در حال حاضر افرادي که حتي در حوزه تخصصي خود نمي توانند کار کنند از طريق مجاري سياسي، مديريت آموزش و پرورش را به عهده مي گيرند و در بعضي موارد تصميماتي از سوي اين افراد اتخاذ مي شود که به صلاح آموزش و پرورش و نظام آموزشي نيست. از يک طرف عدم توفيق در مشارکت پذيري و تعامل با بيش از يک ميليون نيروي کارشناس و تحصيل کرده و عدم توانايي در استفاده بهينه از آنان و از طرفي ديگر نبود کارشناس متخصص تعليم و تربيت به معناي واقعي از چالش هاي فرا روي آموزش و پرورش در اين زمينه مي باشد .

2-13- گزينه هاي پيش روي مديران جهت ايجاد تحول
جهت هر تحولي سه گزينه اساسي پيش روي مديران قرار دارد كه عبارتند از:
1- اصالت دادن به ذهنيت و تطبيق کارکرد سامانه با ساخت اوليه و رسمي.
2- اصالت دادن به عينيت و کارکرد فعلي و تعديل ذهنيت از طريق مراجع رسمي.
3- تطبيق ذهنيت با عينيت سامانه، از طريق حفظ ذهنيت سامانه به عنوان آرمان و کمال مطلوب و پيش گرفتن راه اصولي براي رسيدن به نقطه آرماني يعني اصلاح ذهنيت دور از دسترس و عينيت بيگانه با ذهنيت و اجتناب از تغييرات آني و آماده کردن پيش زمينه هاي تغيير و تحول.
در هر صورت براي استقرار نظامي جديد سه راه عملي در اختيار است:
1- براي رفع نياز، از نظام هاي موجود کنوني به صورتي کامل الگو گرفت.
2- بدون توجه به نظام هاي موجود، نظامي کاملا جديد به وجود آورد.
3- نظام هاي کنوني را مورد بررسي قرار داده و با شناخت نقاط قوت وضعف آنها، با تغيير در نقاط ضعف و تاکيد بر نقاط قوت، نظامي همخوان و همساز با نياز پديد آمده به وجود آورد.
نکته قابل تامل آن است که برنامه هاي تدوين شده در جهت ايجاد تحول، بر حول هشت گام اصلي تحول پي ريزي شده است، يعني کار با ايجاد فوريت و ضرورت آغاز و با تشکيل تيم راهنما و ترسيم دورنما و چشم انداز ادامه، و با رساندن پيام تحول به ديگران و کنار زدن موانع اجرايي به نقطه عطف خود رسيده و با کسب پيروزي هاي کوچک و
سريع تا رسيدن به هدف نهايي و فرهنگ سازي ادامه مي يابد. گاهي نگاه به کارنامه آموزش و پرورش بيانگر آن است که متوليان آن در دوره هاي گوناگون بعنوان عاملين تحول، تغييرات متعددي را در حيطه هاي گوناگون از جمله: نظام آموزشي، کتب درسي، نظام ارزشيابي، شيوه هاي تدريس، سيستم مديريت و … را در دستور کار خود داشته و به اجراي آن اهتمام ورزيده اند، ليکن اين تغييرات يا به نتايج پيش بيني شده دست نيافته و يا عميق و تاثيرگذار نبوده و صرفا موجب تغييرات روبنايي در نظام آموزشي شده است. در واقع امروز آنچه دست اندرکاران آموزش و پرورش را به چالش کشيده اين نکته است که چرا اين برنامه ها نتوانسته موجب نوآوري، پيشرفت و تحول سيستم آموزشي شود.

2-14- بسترهاي قابل تحول در آموزش و پرورش
بسترهاي قابل تحول در آموزش و پرورش را مي‌توان تحت عناوين زير بيان نمود. (رمضان زاده دارايي،1386)
الف) ساختار و تشكيلات دروني آموزش و پرورش.
ب) دستگاهها و سازمان‌ها و مراكز موثر بيروني.‌
الف) ساختار و تشكيلات دروني:‌
حوزه دروني آموزش و پرورش بايد بيشترين تغييرات را دربربگيرد و اصولاً اين بخش، هدف اصلي در ايجاد تغييرات است، كه خود از دو قسمت اداري و آموزشي تشكيل شده است.‌
بخش اداري ساختار تعليم و تربيت: به آن بخش از كار ستادي گفته مي‌شود كه در مقام تصميم‌گيريها و برنامه‌ريزيها و ايجاد هماهنگي در مورد آموزش بهتر در واحدهاي آموزشي قرار دارد. يعني هر تصميمي كه در اين بخش گرفته مي‌شود به طور طبيعي بايد در مدارس و در كلاسهاي درس نمود پيدا كند.‌ لذا در ايجاد تحول اداري در اين وزارتخانه، بايد اين باور ايجاد شود كه، اداره و كارستادي مكمل و ادامه كار آموزشي است، نه انجام امور صرفاً دستوري و بخشنامه‌اي. يعني در تدوين برنامه‌ها و تعيين اهداف توسط اين بخش، بايد معلمان و ديگر افراد ذينفع نيز، بكار گرفته شوند تا آنها در اين زمينه احساس بيگانگي نكنند، چرا كه هر تصميمي، بايد توسط آنها اجرا شود و به همين خاطر، بايد با واقعيت‌هاي كلاسهاي درس منطبق بوده و به اصطلاح در خط مقدم تعليم و تربيت يعني سر كلاسها و ارتباط معلم و دانش‌آموز جواب بدهد، در غير اين صورت در حد يك تصميم باقي مي‌ماند و منتج به نتيجه نخواهد شد.
لذا، نهادينه شدن اين فكر ضروري است كه، بخش اداري بايد در خدمت معلم باشد، همانطوري كه معلم در خدمت دانش‌آموز است. متاسفانه در برخي موارد، نبود هماهنگي ميان اين دو بخش، كارها را با مشكل مواجه كرده است.‌
در آموزش و پرورش، هدف نخست، دانش‌آموز است و معلم و سيستم اداري با تمام امكانات بايد در خدمت او باشند. ولي متاسفانه (برخلاف آنچه شعار داده مي‌شود) در عمل برعكس است، چون ادارات ما آبادتر از مدارس است. وجود اين چنين فضايي، كار تعليم و تربيت را با موانع زيادي روبرو مي‌كند. بنابراين در تغييرات بنيادي آموزش و پرورش، بايد مدرسه محوري، مورد توجه جدي قرار بگيرد.‌
بخش آموزشي نظام تعليم و تربيت: به آن بخش از بدنه آموزش و پرورش گفته مي‌شود كه، هدف اصلي تعليم و تربيت را در برمي‌گيرد، اين بخش تحت دو عنوان كلي و با نظارت مديريت واحدهاي آموزشي، در مدارس فعاليت مي‌كنند. يكي تدريس علوم تخصصي و ديگري انجام امور تربيتي است،‌ گرچه هدف هر دو، تعليم و تربيت است،‌ ولي در برخي موارد عملاً مشاهده مي‌شود كه با هدف انجام بهتر يكي از آنها، به ديگري بي‌توجهي مي‌شود. و اين بي‌توجهي براي امور تربيتي نمود بيشتري دارد. و شايد يكي از دلايلي كه بعد از چندين سال از تاسيس آن، هنوز نتوانسته است جايگاه واقعي خود را پيدا كند، به همين خاطر باشد، و حتي در برهه‌اي از زمان، اين بخش از آموزش، از تشكيلات آموزشي كشور، حذف شده بود.‌ وضعيت در زمينه تدريس علوم تخصصي هم خيلي بهتر از آن نيست. چون متعلمان ما يك سري مطالبي را حفظ مي‌كنند كه بعد از خروج از مدرسه و اتمام امتحانات، آنها را فراموش مي‌كنند، و يا حداكثر اگر اين مطالب را به خاطر بسپارند كاربرد عملي ندارد و در بيرون نيز مصداقي براي آن پيدا نمي‌كنند. در نتيجه، وضع خروجي‌هاي آموزش و پرورش، رضايت‌بخش نيست، چون، فارغ‌التحصيلان آن، نه تربيت را به معناي واقعي آن مي‌آموزند و نه علوم تخصصي را آنطور كه بايد فرا مي‌گيرند.
البته مشكلات مربوط به امور تربيتي، در مدارس ما،‌ نسبتاً نمود بيشتري دارد. در اين خصوص به نظر مي‌رسد كه بايد براي اهداف و راهكارهاي تربيتي واحدهاي آموزشي، تعريف دقيق‌تري بعمل آيد و مربيان نيز، آموزش لازم را بصورت مستمر و به روز شده ببينند. حقيقت اين است كه، وضعيت كنوني ايران و شرايط حاكم بر جهان، باعث شده است تا دامنه مسائل تربيتي بسيار گسترده و پيچيده باشد. و از طرفي، مربيان نيز توان لازم را هم به لحاظ ابزاري و هم به لحاظ نظري ندارند. لذا ما نبايد توقع خارج از توان داشته باشيم.‌ بنابراين براي ايجاد پويايي هرچه بيشتر تعليم و تربيت، در تحول بنيادي موردنظر، بايد بدانيم كه به معلمان چه چيز داده‌ايم و چه چيزي از آنها توقع داريم.
در وضعيتي كه اهداف گنگ و نامشخص است و معلم هم توانمند نيست و يا او را توانمند نكرده‌اند و معيارهاي سنجش از كار معلم نيز، نارساست، چگونه مي‌توان انتظار تحول بنيادين داشت.
غير از نقش تعيين‌كننده معلمان و مربيان در كيفيت بخشي به آموزش و تعليم و تربيت، يكي ديگر از مهمترين عوامل اثرگذار در آموزش و پرورش، مديريت واحدهاي آموزشي ا
ست، مديران مدارس در اين زمينه اثرگذاري زيادي دارند، به همين خاطر، در تحول بنيادي تعليم و تربيت، بايد مدرسه محوري مورد توجه قرار گيرد و در انتخاب اين مديران نيز دقت شود. در اين خصوص، لازم است تا با ايجاد انگيزه قوي، توانمندترين افراد وارد عرصه مديريت مدارس شوند، در وضعيت فعلي، استقبال افراد توانمند براي قبول اين مسئوليت، پايين است.
بعضاً مشاهده مي‌شود كه افرادي براي تبديل شدن از دوره ابتدايي به دوره راهنمايي يا دبيرستان، ملزم مي‌شوند اول پست مديريت يا معاونت يكي از اين دوره‌ها را قبول كنند تا زمينه براي جذب آنها در اين دوره‌ها فراهم شود. به همين خاطر ممكن است، توانايي لازم را براي اين منظور نداشته باشند.
لذا در تحول بنيادي ضروري است تا با ايجاد انگيزه، مديران مدارس از ميان باسابقه‌ترين و خوش‌نام‌ترين افراد و توسط خود همكاران در همان واحد آموزشي، انتخاب شوند. اين افراد بايد از دارندگان بالاترين مدرك تحصيلي نيز باشند و از همه مهمتر در همان دوره تحصيلي چندين سال كلاس‌داري كرده باشند و به زيروبم‌ها و شيوه‌هاي كلاس داري نيز آشنايي كافي داشته باشند، به عبارتي ديگر، رانده شده كلاس و فراري از آن نباشد. زيرا مدير مدرسه قبل از هر چيز بايد خودش را در درجه اول يك معلم بداند و از رفتن به كلاس واهمه نداشته باشد.
به مديران مدارس اختيارات لازمه داده شود، بعضاً مشاهده مي‌شد كه مديران، اظهار مي‌دارند براي انجام فلان كار مفيد آموزشي، وجود بخشنامه دست ما را بسته است. در اين ارتباط بجا خواهد بود كه، اهداف كلي تعليم و تربيت در واحدهاي آموزشي، تعيين شده و انجام بسياري از كارهاي جزيي، به مدارس تفويض شود، نه اينكه در هر شرايطي اداره حق وتو داشته باشد و دائماً نيز امر و نهي بكند. بنابراين ايجاد انگيزه و در نظر گرفتن اختيارات، براي مديران مدارس مي‌تواند از اهداف اساسي تحول نظام تعليم و تربيت در واحدهاي آموزشي باشد، كه به نظر مي‌رسد در مدرسه محوري نمود پيدا كند. در حالت مدرسه محوري، بايد دست دبيران متخصص و توانمند نيز در امر تعليم و تربيت باز باشد، تا آنها در چارچوب اهداف مشخص شده آموزشي، راهكارهاي مورد نظر خودشان را متناسب با فرد فرد دانش‌آموزان و نيز متناسب با هر كلاس و مدرسه بكار بگيرند، چرا كه نمي‌شود يك نسخه را براي همه دانش‌آموزان و در همه كلاس‌هاي مناطق مختلف، به صورت يكسان به كار گرفت.

با بررسي و مطالعات انجام شده مي توان اين نتيجه را گرفت که آموزش و پرورش کنوني براي اينکه از دانش و تکنولوژي که به سرعت در حال رشد است عقب نماند نيازمند تحول مي باشد و اين تحول با تکيه بر نوآوري و مشارکت و استفاده از نيروهاي فکري و کارآمد و زبده امکان پذير است و آموزش و پرورش کشور ما نيز در اين خصوص گام هايي را برداشته است و براي موفقيت در اين زمينه مساعدت و تلاش همه را مي طلبد (رون، 1385).
امروزه تقريباً تمام كساني كه به هر نحو طرفدار توسعه و اصلاحات هستند در همه جاي دنيا از آموزش و پرورش شروع مي كنند؛ چه، توجه به اصل تعليم و تربيت و تلاش در راه آن مي تواند امر توسعه را پيش ببرد و با مسير جهان هماهنگ كند. فناوري هاي جديد، بويژه فناوري هاي مربوط به عرصه اطلاعات و ارتباطات زمينه تحولات سريع و غيرقابل برگشتي را در جهان فراهم آورده است.
اين تجمع و تعامل موجد ظهور و تجديد حيات زبان ها و فرهنگ هايي شده كه به

دیدگاهتان را بنویسید