No category

پایان نامه با واژگان کلیدی سیره نبوی

الإمام أحمد أنّه سئل عنه تقبیل منبر النبی? وتقبیل قبره فلم یر به بأساً. واستبعد بعض أتباعه صحّه ذلک. ونقل عن ابن أبی الصیف الیمانی أحد علماء مکه من الشافعیه جواز تقبیل المصحف وأجزاء الحدیث وقبور الصالحین وبالله التوفیق.۱۵۵
بعضی از علما از مشروع بودن بوسیدن ارکان کعبه، جایز بودن بوسیدن هرکسی را که مستحقّ تعظیم باشد از آدم وغیر آن، برداشت نموده‌اند؛ امّا حکم بوسیدن دست آدمی، در کتاب الادب می‌آید وامّا درباره غیر آدمی از امام احمد نقل شده است که از او درباره بوسیدن منبر وقبر پیامبر? سؤال شد، او این مسأله را بی‌اشکال دانست، ولی بعضی از پیروان او صحیح بودن آن را بعید شمرده‌اند. واز ابن ابی صیف یمانی یکی از علمای شافعی مکه، جایز بودن بوسیدن مصحف (قرآن) واجزای حدیث وقبور صالحان، نقل شده است وتوفیق از ناحیه خداست.
ب) سمهودی می‌گوید:
قال العزّ فی کتاب العلل والسؤالات لعبدالله بن أحمد بن حنبل عن أبیه روایه أبی علی بن الصوف عنه، قال عبدالله: سألت أبی عن الرجل یمسّ منبر رسول الله? ویتبرّک بمسّه، ویقبّله ویفعل بالقبر مثل ذلک رجاء ثواب الله تعالی، قال: لابأس به. قال العزّ بن جماعه: وهذا یبطل ما نقل عن النووی من الإجماع. قلت: النووی لم یصرّح بنقل الإجماع لکن قوّه کلامه تفهمه.۱۵۶
“عزّ” می‌گوید: در کتاب “العلل والسؤالات” عبدالله بن احمد بن حنبل از پدرش روایت ابی علی بن صوف را از او نقل کرده که عبدالله گفت: از پدرم درباره مردی که منبر رسول خدا? را مسّ می‌کند وبه آن تبرّک می‌جوید وآن را می‌بوسد و همین‌کار را با قبر آن حضرت به امید ثواب انجام می‌دهد، پرسیدم او گفت: این کار اشکال ندارد. عزّ بن جماعه می‌گوید: این سخن، اجماع منقول از نووی را باطل می‌کند. می‌گویم: نووی به نقل اجماع، تصریح نکرده ولی قوّت کلامش اجماع را می‌فهماند.
ج) قاضی سبکی می‌گوید:
إنّ عدم التمسّح بالقبر لیس ممّا قام الإجماع علیه: قد روی… فی أخبار المدینه… قال: أقبل مروان بن الحکم، فإذا رجل ملتزم القبر، فأخذ مروان برقبته ثمّ قال: هل تدری ماتصنع؟ فأقبل علیه فقال: نعم إنّی لم آت الحجر، ولم آت اللّبن، إنّما جئت رسول الله? ۱۵۷
بر جایز نبودن مسح قبر، اجماع اقامه نشده است. در “اخبار مدینه” روایت شده است که مروان بن حکم با مردی که به قبر پیامبر ملتزم شده بود (به آن چسبیده بود) مواجه شد، مروان گردن او را گرفت وگفت: آیا می‌دانی که چه می‌کنی؟ آن مرد به مروان رو کرد وگفت: آری، من سنگ وخشت را نگرفته‌ام بلکه من به پیشگاه رسول خدا? آمده‌ام.
این جریان را علامه امینی (ر) از داود بن ابی‌صالح این‌گونه نقل می‌کند:
أقبل مروان یوماً فوجد رجلا واضعاً وجهه (جبهته) علی القبر فأخذ مروان برقبته ثمّ قال: هل تدری ماتصنع؟ فأقبل علیه فإذا أبوأیوب الأنصاری، فقال: نعم إنّی لم آت الحجر إنّما جئت رسول الله? ولم آت الحجر سمعت رسول الله? یقول: لاتبکوا علی الدین إذا ولیه أهله ولکن أبکوا علی الدین إذا ولیه غیر أهله.۱۵۸
روزی مروان بن حکم با مردی که صورتش (پیشانی‌اش) را روی قبر (پیامبر) گذاشته بود، مواجه شد، مروان گردن او را گرفت و گفت: آیا می‌دانی که چه می‌کنی؟ وقتی به او رو کرد، دید ابوایوب انصاری است وگفت: آری، من برای سنگ نیامده‌ام بلکه به پیشگاه رسول خدا? آمده‌ام که می‌فرمود: هرگاه متولّی وسرپرست دین، اهل آن بود، بر دین گریه نکنید. ولی آن‌گاه بر دین گریه کنید که سرپرستی آن را (انسان) نااهلی عهده‌دار شود.
علامه سپس می‌گوید:
این جریان را حاکم در “مستدرک” ?۱?نقل کرده وآن را صحیح دانسته وعده‌ای دیگر (نیز) نقل نموده‌اند. می‌گوید: این داستان به ما خبر می‌دهد که منع از توسّل به قبور طاهره از زمان صحابه از بدعت‌های اموی‌هاست واز هیچ صحابی انکار توسّل به قبر پیغمبر? وتبرّک به آن، غیر از زاییده بنی‌امیه، مروان حکم شنیده نشده است.۱۵۹
د) سمهودی نیز می‌گوید: “أنّ بلالا لمّا قدم من الشام لزیاره النبی? أتی‌القبر، فجعل یبکی عنده، ویمرغ وجهه علیه، وإسناده جید.”۱۶۰ (هنگامی که بلال از شام برای زیارت پیامبر? مشرّف شد، نزد قبر پیامبر آمد وگریه می‌کرد وصورتش را بر آن می‌مالید. سندهای این روایت خوب است.)
علامه امینی(ر) داستان بلال را از ابن عساکر در تاریخ شام وحدود ده نفر از بزرگان معروف اهل سنّت در “الغدیر”۱۶۱ ?نقل نموده است.
ه) طاهر بن یحیی حسینی می‌گوید:
حدّثنی أبی عن جدّی جعفر بن محمّد عن أبیه عن علی? قال: لمّا رُمِس رسول الله? جائت فاطمه?، فوقفت علی قبره? ، وأخذت قبضهً من تراب القبر ووضعت علی عینیها وبکت، وأنشأت تقول: مَاذَا عَلی مَنْ شَمَّ تُرْبَهَ أَحْمَدَ أَنْ لاَیشَمَّ مَدَی الزَّمَانِ غَوَالِیا صُبّتْ عَلَی مَصَائِبُ لَوْ آن‌ها صُبَّتْ عَلَی الأَیامِ عِدن لَیالِیاً”۱۶۲
پدرم از جدّم از جعفر بن محمّد از پدرش از علی? برایم حدیث نقل کرد که فرمود: وقتی پیامبر? به خاک سپرده شد، فاطمه? بر سر قبر پیامبر? ایستاد ومشتی از خاک قبر را گرفت و بر روی چشمانش گذاشت وگریه کرد و این شعر را خواند: کسی که تربت احمد (پیامبر) را ببوید ابداً سختی وبدبختی نخواهد دید. مصیبت‌هایی بر من وارد شده که اگر بر روزها وارد می‌شد، به شب بدل می‌شدند.
علامه امینی این واقعه را از ابن جوزی در “الوفاء” ، ابن سیدالناس در “سیره نبویه”۱۶۳?، قسطلانی در “المواهب” ، القاری در “شرح الشمائل”۱۶۴?، شبراوی در “الاتحاف”۱۶۵?، الخالدی در “صلح الاخوان”۱۶۶?، الحمزاوی در “مشارق الانوار”۱۶۷?، السید احمد زینی دحلان در “السیرهالنبویه”۱۶۸?وعدّه‌ای دیگر از بزرگان اهل سنّت نقل نموده است.
و) “خطیب بن حمله” می‌گوید:
إنّ ابن عمر کان یضع یده الیمنی علی القبر الشریف، وأنّ بلالا وضع خدّیه علیه أیضاً… ثمّ قال: ولاشک أنّ الإستغراق فی المحبّه یحمل علی الإذن فی ذلک، والمقصود من ذلک کلّه الإحترام والتعظیم، والناس تختلف مراتبهم فی ذلک کما کانت تختلف فی حیاته فأناس حین یرونه لایملکون أنفسهم بل یبادرون إلیه وأناس فیهم أناه یتأخّرون، والکلّ محلّ خیر.۱۶۹
ابن عمر همواره دست راستش را روی قبر شریف پیامبر? می‌گذاشت وبلال دو طرف صورتش را بر آن می‌گذاشت. او سپس می‌گوید: شکی نیست در این‌که شدت محبّت بر جواز این کار حمل می‌شود (جایز بودن آن را اثبات می‌کند) ومقصود از این کارها صرفاً احترام وتعظیم کردن است ومراتب مردم به اختلاف درجاتشان در این مسأله متفاوت است؛ همان‌طوری که در زمان حیات حضرت، مردم چنین بودند؛ بعضی از آن‌ها وقتی پیامبر? را می‌دیدند، نمی‌توانستند خویشتن‌داری کنند وبه سرعت به طرف او میرفتند و بعضی شکیبایی می‌کردند وعقب‌تر می‌ایستادند، همه اینها خیر و نیکی است.
ز) حافظ بن حجر می‌گوید:
فنقل عن أحمد أنّه سئل عن تقبیل منبر النبی? وقبره، فلم یر به بأساً، واستبعد بعض أتباعه صحّته عنه. ونقل عن ابن أبی الصحف الیمانی أحد علماء مکه من الشّافعیه جواز تقبیل المصحف واجزاء الحدیث وقبور الصالحین.
ونقل الطیب الناشری عن المحبّ الطبری إنّه یجوز تقبیل القبر ومسّه؟ قال: وعلیه عمل العلماء الصالحین وأنشد:
لو رأینا لسلیمی أثراً لَسَجَدنا ألف ألف للأثر
وقال آخر: أمرّ علی الدیار دیار لیلی أقبل ذا الجدار وذا الجدارا وما حبّ الدیار شغفن قلبی ولکن حبّ من سکن الدیارا۱۷۰
از احمد نقل شده که از او درباره بوسیدن قبر ومنبر پیامبر? سؤال شد، او این مسأله را بی‌اشکال دانست، ولی بعضی از پیروانش صحّت این مسأله را بعید شمردند. واز ابن ابی‌صیف یمانی یکی از علمایذشافعی مکه، جایز بودن بوسیدن مصحف (قرآن) واجزای حدیث وقبور صالحان نقل شده است. طیب ناشری از محبّ طبری نقل کرده است: که (از او سؤال شد:) آیا بوسیدن قبر ومسّ آن جایز است؟ او گفته است: علمای صالح آن را انجام می‌دادند و این شعر را خوانده است:
اگر از دوست سالم و بی‌عیبم اثری دیدم، برای آن اثر هزار هزار سجده می‌کنم.
ودیگری گفته: سرزمین‌ها را به دنبال سرزمین لیلی می‌گردم و این دیوار وآن دیوار را می‌بوسم، این محبّت سرزمین نیست، بلکه عشق ساکن سرزمین است که مرا دلباخته کرده است.
ح) سمهودی می‌گوید:
ونقل بعضهم عن أبی خثیمه قال: حدّثنا مصعب بن عبدالله حدّثنا إسماعیل بن یعقوب التیمی قال: کان ابن المنکدر یجلس مع اصحابه، قال: وکان یصیبه الصمات. فکان یقوم کما هو یضع خدّه علی قبر النبی? ثمّ یرجع، فعوتب فی ذلک، فقال: إنّه یصیبنی خطره، فإذا وجدت ذلک إستشفیت بقبر النبی? وکان یأتی موضعاً من المسجد فی الصحن فیتمرّغ فیه ویضطجع، فقیل له فی ذلک فقال: إنّی رأیت النبی? فی هذا الموضع، أراه قال فی النوم.۱۷۱
بعضی از آن‌ها از ابی خثیمه نقل کرده‌اند که او گفت: مصعب بن عبدالله برای ما حدیث نقل کرده که اسماعیل بن یعقوب تیمی برای ما در حدیثی گفت: ابن منکدر، همواره با اصحاب خود می‌نشست، او گفت: ابن منکدر همواره در سکوت به سر می‌برد تا این‌که با آن حال از جا برمی‌خاست وصورتش را بر قبر پیامبر? می‌گذاشت وباز می‌گشت. آن‌گاه او از ناحیه دیگران به خاطر این عمل، مورد سرزنش قرار گرفت؛ وی گفت: همانا برای من ناراحتی پیش می‌آید، در این حال از قبر پیامبر? شفا طلب می‌کنم او در مکانی از صحن مسجد (پیامبر) روی زمین می‌غلطید وخود را می‌مالید ودر آنجا خواب واستراحت می‌کرد. به او گفته شد: این چه کاری است؟ در جواب گفت: من پیامبر? را در خواب دیدم که اینجا را نشان می‌دادند.
ط) سمهودی نیز می‌گوید:
وفی الأحیاء قال بعض العلماء: إنّه قصد بوضع الید مصافحه المیت یرجی أن لایکون به حرجٌ ومتابعه الجمهور أحقّ.۱۷۲
در کتاب “الاحیاء العلوم” آمده بعضی از علما می‌گویند: اگر از گذاشتن دست بر روی قبر، مصافحه میت را قصد نماید، امید است که اشکالی نداشته باشد ودر هر صورت، تبعیت از قول جمهور علما سزاوارتر است.
ی) سمهودی نیز می‌گوید:
قد انعقد الإجماع علی تفضیل ما ضمّ الأعضاء الشریفه، حتّی علی الکعبه المنیفه وأجمعوا بعدُ علی تفضیل مکه والمدینه علی سائر البلاد، واختلفوا أیهما أفضل، فذهب عمر بن الخطّاب وابنه عبدالله ومالک بن أنس وأکثر المدنیین إلی تفضیل المدینه، وأحسن بعضهم فقال: محلّ الخلاف فی غیر الکعبه الشریفه، فهی أفضل من المدینه ماعدا ما ضمّ الأعضاء الشریفه إجماعاً، وحکایه الإجماع علی تفضیل ما ضمّ الاعضاء الشریفه نقله القاضی عیاض وکذا القاضی أبوالولید الباجی قبله کما قال الخطیب ابن جمله، وکذا نقله أبوالیمن ابن عساکر وغیرهم، مع التصریح بالتفضیل علی الکعبه الشریفه، بل نقل التاج.
اجماع منعقد شده است بر فضیلت قبری که اعضای شریف (پیامبر) را در بر دارد حتی بر کعبه معظّمه هم فضیلت دارد وپس از آن بر فضیلت مکه ومدینه بر سایر بلاد اجماع

دیدگاهتان را بنویسید