No category

پایان نامه با واژگان کلیدی پیامبر(ص)، عمر بن عبدالعزیز، دوران جاهلیت، عبدالله بن زبیر

این‌گونه ماجراها بسایار نقل شده که نشانم می‌دهد تبک جستن به پیامبر(ص) امری متداول، ممدوح و معروف بوده است نه منکر، بدعت و شرک.
ج) تبرک به آب دهان پیامبر?
اسماء دختر ابوبکر به سوی پیامبر? هجرت کرد در حالی که به عبدالله بن زبیر حامل بود. او می‌گوید:
فَأَتَیتُ الْمَدِینَهَ فَنَزَلْتُ بِقُبَاءَ فَوَلَدْتُهُ بِقُبَاءَ، ثُمَّ أَتَیتُ رَسُولَ اللهِ? فَوَضَعْتُهُ فِی حَجْرِهِ، ثُمَّ دَعَا بِتَمْرَهٍ فَمَضَغَها، ثُمَّ تَفَلَ فِی فِیهِ، فَکانَ أَوَّلَ شَیءٍ دَخَلَ جَوْفَهُ رِیقَ رَسُولِ اللهِ? …”۱۰۴ (وارد مدینه شدم و در سرزمین قبا فرود آمده و فرزند خود را در آن مکان زاییدم، آن‌گاه به نزد رسول خدا? آمدم وفرزند را در دامان او گذاردم، حضرت دستور داد خرمایی آورده و آن را جویدند و سپس در دهان او گذاردند، و لذا اولین چیزی که در شکم فرزند وارد شد آب دهان رسول خدا? بود.”
د) تبرک به عرق پیامبر?
انس بن مالک می‌گوید:
کانَ النَّبِی? یدْخُلُ بَیتَ أُمِّ سَلِیمٍ فَینَامُ عَلی فِراشِهَا وَلَیسَتْ فِیهِ، قَالَ: فَجَاءَ ذَاتَ یوْمٍ فَنَامَ عَلی فِراشِهَا، فَأَتیت فَقِیلَ لَهَا: هَذَا النَّبِی? نَامَ فِی بَیتِک عَلی فِرَاشِک. قَال: فَجَاءَتْ وَقَدْ عَرِقَ وَاسْتُنْقِعَ عَرَقُهُ عَلی قِطَعَهِ أَدِیمٍ عَلَی الْفِرَاشِ، فَفَتَحَتْ عَقَیدَتُها، فَجَعَلَتْ تَنْشِفُ ذَلِک الْعَرَقَ فَتْعصِرَهُ فِی قَوَارِیرِهَا، فَفَزِعَ النَّبی? فَقَالَ: وَمَا تَصْنَعِینَ یا أُمَّ سَلِیمٍ؟ فَقَالَتْ: یا رَسُولَ اللهِ نَرْجُو بَرَکتَهُ لِصِبْیانِنَا. قَالَ: أَصَبْتِ.۱۰۵
پیامبر? داخل خانه “امّ سلیم” می‌شد وهنگامی که “امّ سلیم” نبود بر روی زیرانداز او می‌خوابید. روزی حضرت چنین کرد. هنگامی که امّ سلیم وارد شد به او گفته شد که پیامبر? بر زیرانداز تو آرمیده است. او آمد در حالی که پیامبر عرق کرده بود و عرقش بر قطعهای از پوست در خوابگاهش جمع شده بود. در این هنگام عقیده‌اش آشکار شد و با پارچهای آن عرق را کشید و آن را در بلور صاف ریخت. حضرت? تعجب کرد وبه او فرمود: چه می‌کنی ای امّ سلیم؟! عرض کرد: ای رسول خدا! برای فرزندانم امید برکت از آن دارم. حضرت فرمود: خوب کاری کردی.
هـ) تبرک به لباس پیامبر?
سهل بن سعد می‌گوید:
جَاءَتْ اِمْرَأَهٌ إلی النَّبِی? بِبُرَدَهٍ فَقَالَ سَهْلٌ لِلْقَوْمِ: أَتَدْرُونَ مَاالْبُرْدَهُ؟ فَقَالَ الْقَوْمُ: هِی شَمْلَهٌ، فَقَالَ سَهْلٌ: هِی شَمْلَهٌ مَنْسُوجَهٌ فِیهَا حَاشِیتُها، فَقَالَ: یا رَسُولَ اللهِ! أَکسُوک هذِهِ، فَأَخَذَهَا النَّبِی? مُحْتَاجاً إِلَیهَا فَلَبِسَهَا، فَرَآهَا عَلَیهِ رَجُلٌ مِنَ الصَّحَابَهِ فَقَالَ: یا رَسُولَ اللهِ مَا أَحْسَنَ هذِهِ، فَأَکسِنیهَا فَقَالَ: نَعَمْ، فَلَمَّا قَامَ النَّبی? لامَهُ أَصْحَابَهُ فَقَالُوا: مَا أَحْسَنْتَ حِینَ رَأَیتَ النَّبِی? أَخَذَهَا مُحْتَاجاً إِلَیهَا ثُمَّ سَأَلْتَهُ إِیاهَا، وَقَدْ عَرَفْتَ أَنَّهُ لاَ یسْأَلُ شَیئاً فَیمْنَعَهُ، فَقَالَ: رَجَوْتُ بَرَکتَهَا حِینَ لَبِسَهَا النَّبِی? لَعَلِّی أُکفَنُ فِیهَا.۱۰۶
زنی بُرده‌ای را برای پیامبر? آورد. سهل به مردم گفت: می‌دانید که این بُرده چیست؟ آنان گفتند: چیزی است که به دور خود می‌پیچند. سهل گفت: چیزی که به دور خود می‌پیچند و دور آن بافته شده است. آن زن گفت: ای رسول خدا! می‌خواهم که آن را به تو بپوشانم. پیامبر? در حالی که محتاج به آن بود گرفت و پوشید. یکی از صحابه آن را بر بدن پیامبر? دید عرض کرد: ای رسول خدا! چقدر این بُرده زیباست، آن را به من بپوشان. حضرت فرمود: آری. چون پیامبر? برخاست اصحاب حضرت، او را سرزنش نموده و گفتند: کار خوبی نکردی چون مشاهده کردی که رسول خدا? به آن محتاج بود و تو از حضرت آن را تقاضا کردی، در حالی که می‌دانستی اگر از حضرت سؤال شود امتناع نمی‌کند. آن مرد در جواب گفت: چون پیامبر آن را پوشیده بود امید به برکت آن داشتم، شاید در آن کفن شوم.
و) تبرک به مواضع انگشتان پیامبر?
در حدیث ابوایوب انصاری آمده است: “فَکانَ یصْنَعُ لِلنَّبِی? طَعَاماً فَإِذَا جِیءَ بِهِ إِلَیهِ سَأَلَ عَنْ مَوْضِعِ أَصَابِعِهِ فَیتَتَبَّعُ مَوْضِعَ أَصَابِعِهِ.”۱۰۷ (او برای پیامبر? غذا درست می‌کرد وچون نزد حضرت می‌آورد از جای انگشتانش سؤال می‌کرد وسپس از آن استفاده می‌نمود.)
ز) تبرک به ته‌مانده ظرف آب پیامبر?
سهل بن سعد ساعدی می‌گوید:
“إِنَّ رَسُولَ اللهِ? أُتِی بِشَرابٍ فَشَرِبَ مِنْهُ وَعَنْ یمِینِهِ غُلاَمٌ وَعَنْ یسَارِهِ أَشْیاخٌ، فَقَالَ لِلْغُلاَمِ: أَتَأْذَنُ لِی أَنْ أُعْطِی هَؤُلاَءِ؟ فَقَالَ الْغُلاَمُ: لاَ وَاللهِ، لاَ أَوْثَرُ بِنَصِیبِی مِنْک أَحَداً. قَالَ: فَتَلَّهُ رَسُولُ اللهِ? فِی یدِهِ.”۱۰۸ (برای رسول خدا? آبی آورده شد واز آن آشامید در حالی که در طرف راست او غلامی ودر طرف چپ او پیرمردانی بودند. حضرت به غلام فرمود: آیا اجازه می‌دهی که این ظرف آب را به آنان دهم؟ غلام عرض کرد: نه به خدا، من هرگز سهمم را که از جانب شماست به کسی ایثار نمی‌کنم. در آن هنگام حضرت آب را بر دستان غلام ریخت.)
ابو برده می‌گوید: عبدالله بن سلام روزی به من گفت: “آیا می‌خواهی در کاسه‌ای که رسول خدا(ص) با آن آب خورده است، به تو آب بدهم؟”۱۰۹
از این روایت نیز معلوم می‌شود که عبدالله کاسه‌ای را که پیامبر(ص) از آن آب خورده است و لب‌های مبارکش با آن تماس گرفته، به عنوان یک چیز با ارزش و متبرک نگهداری می‌کرده است.
ح) تبرک به آب وضوی پیامبر? در روایات اهل سنت
ابوجحیفه می‌گوید:
“خَرَجَ عَلَینَا رَسُولُ اللهِ? بِالْهَاجِرَهِ فَأُتِی بِوُضُوءٍ فَتَوَضَّأَ فَجَعَلَ النَّاسُ یأْخُذُونَ مِنْ فَضْلِ وُضُوئِهِ فَیتَمَسَّحُونَ بِهِ.”۱۱۰ (رسول خدا? در هاجره بر ما وارد شد، برای او ظرف وضویی آوردند وحضرت وضو گرفت، مردم شروع به استفاده از زیادی آب وضوی حضرت کرده و آن را به صورت خود می‌کشیدند.)
“إذا توضأ النبیُّ کادوا بقتتلون علی وضوئه”۱۱۱
???. تبرک به آثار پیامبر? بعد از وفات
الف) مسلم نقل کرده: “إِنَّ أَسْمَاءَ بِنْتَ أَبِی بَکرٍ الصِّدِّیقِ أَخْرَجَتْ جُبَّهً طَیالَسهً وَقَالَتْ: هذِهِ کانَتْ عِنْدَ عَائِشَهَ حتّی قُبِضَتْ، فَلَمَّا قُبِضَتْ قَبَضْتُهَا، وَکانَ النَّبِی? یلْبَسُهَا فَنَحْنُ نُغْسِلُهَا لِلْمَرْضی یسْتَشْفی بِهَا”۱۱۲ (اسماء دختر ابوبکر پیراهنی طیالسی را آورد و گفت: این پیراهن نزد عایشه بود تا از دنیا رحلت نمود وچون فوت کرد من آن را برداشتم، و پیامبر? آن را می‌پوشید و ما آن را برای مریضان می‌شوییم [غساله آن را به مریضان می‌دهیم] تا شفا یابند.)
ولی البانی می‌گوید: “و نحن نعلم انّ آثاره? من ثیاب أو شعر أو فضلات فقد فقدت ولیس بامکان أحد اثبات وجود شیء منها علی وجه القطع والیقین.”۱۱۳ (وما می‌دانیم که آثار پیامبر? از لباس‌ها ومو وزوائدی که از حضرت بوده همگی مفقود شده است وهیچ کس نمی‌تواند به طور قطع ویقین چیزی از آن‌ها را ثابت کند.)
ب) علی بن محمّد، از ابومعاویه و او از عبدالرحمان بن ابی‌بکر و او از ابن ابی ملیکه و او از عایشه نقل کرده که گفت:
لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللهِ? وَ أَبُوبَکرٍ عِنْدَ إِمْرَأَتِهِ ابْنَهِ خَارِجَهٍ بِالْعَوَالِی، فَجَعَلُوا یقُولُونَ: لَمْ یمُتِ النَّبِی? ، إِنَّمَا هُوَ بَعْضُ مَا کانَ یأْخُذُهُ عِنْدَ الْوَحْی، فَجَاءَ أَبُوبَکرٍ، فَکشَفَ عَنْ وَجْهِهِ وَ قَبَّلَ بَینَ عَینَیهِ وَ قَالَ: أَنْتَ أَکرَمُ عَلَی اللهِ أنْ یمیتَک مَرَّتَینِ، قَدْ وَاللهِ مَاتَ رَسُولُ‌اللهِ? ، وَ عُمَرُ فِی ناحِیهِ الْمَسْجِدِ یقُولُ: وَاللهِ مَا مَاتَ رَسوُلُ اللهِ? وَ لاَیمُوتُ حتّی یقْطَعَ أَیدِی أُنَاسٍ مِنَ الْمُنَافِقینَ کثیرٌ وَ أَرْجُلُهُمْ. فَقَامَ أَبُوبَکرُ فَصَعَدَ الْمِنْبَرِ فَقَالَ: مَنْ کانَ یعْبُدُ اللهَ فَإِنَّ اللهَ حَی لَمْ یمُتْ، وَ مَنْ کانَ یعْبُدُ مُحَمَّداً فَإِنَّ مُحَمَّداً قَدْ مَاتَ (وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکمْ وَ مَنْ ینْقَلِبْ عَلی عَقِبَیهِ فَلَنْ یضُرَّ اللهَ شَیئاً وَ سَیجْزِی اللهُ الشَّاکرِینَ). قَالَ عُمَرُ: فَکأَنِّی لَمْ أَقْرَأَهَا إِلاّ یوْمَئِذٍ۱۱۴
چون رسول خدا? قبض روح شد و ابوبکر نزد خانمش دختر خارجه در منطقه “العوالی” بود. مردم گفتند: رسول خدا? نمرده است، بلکه این حالت برخی از حالاتی است که هنگام وحی بر پیامبران عارض می‌گردد. ابوبکر آمد و پارچه را از روی پیامبر? برداشت و بین دو چشم او را بوسید و عرض کرد: تو کریم‌تری بر خدا که دو بار بمیری، به طور حتم به خدا سوگند که رسول خدا? از دنیا رحلت کرده است. عُمَر در ناحیه‌ای از مسجد بود و می‌گفت: به خدا سوگند! رسول خدا? نمرده است و هرگز نمی‌میرد تا دست‌ها و پاهای بسیاری از منافقان را قطع نماید. ابوبکر برخاست و بالای منبر رفت و گفت: هرکس خدا را عبادت می‌کند پس بداند که خدا زنده است و نمی‌میرد، و هرکس که محمّد? را می‌پرستد پس بداند که محمّد? مرده است (محمد? فقط فرستاده خداست؛ وپیش از او، فرستادگان دیگری نیز بودند؛ آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به عقب برمی‌گردید؟ (و اسلام را رها کرده به دوران جاهلیت وکفر بازگشت خواهید نمود؟) وهر کس به عقب بازگردد، هرگز به خدا ضرری نمی‌زند؛ وخداوند به‌زودی شاکران (و استقامت‌کنندگان) را پاداش خواهد داد). عُمَر گفت: گو یا من تا آن روز آن آیه را قرائت نکرده بودم.
این حدیث صحیح السند بوده و سند ابن ماجه در غایت صحت می‌باشد. و نزد اهل سنت ابن ابی‌مُلیکه از موثق‌ترین مردم در نزد عائشه می‌باشد.
ج) نقل است که معاویه هنگام وفات وصیت کرد که با پیراهن، شلوار، قبا و مقداری از موی پیامبر? دفن شود.۱۱۵
د) عمر بن عبدالعزیز هنگام وفاتش دستور داد: مو وناخنی از پیامبر? را آورده، در کفنش قرار دهند.۱۱۶
هـ) ابن سعد می‌گوید: “در حنوط انس بن مالک، کیسه‌ای از مشک ومویی از موهای رسول خدا? را قرار دادند”.۱۱۷
و) ابن سیرین می‌گوید: به عبیده گفتم: نزد ما مقداری از موی پیامبر? از طرف انس یا اهل او باقی مانده که برای من محبوب‌تر است از دنیا وآخرت.۱۱۸
ز) صفیه می‌گوید: “هرگاه عمر بر ما وارد می‌شد دستور می‌داد تا کاسه‌ای که از رسول‌خدا? نزد ما بود به او دهیم، سپس آن را از آب زمزم پر می‌نمود واز آن می‌آشامید وبه قصد تبرک بر صورتش می‌پاشید.”۱۱۹
ح) انس می‌گوید: “پیامبر? بر امّ سلیم وارد شد ودر آنجا مشکی از آب دید که بر دیوار آویزان شده بود؛ آن‌گاه پیامبر? ایستاده

دیدگاهتان را بنویسید