سبب شناسی درد مزمن در کودکان

سبب شناسی درد مزمن در کودکان

به نظر می رسد سندرم درد نامشخص در نوجوانان، با بیماری، جراحت، پریشانی روان شناختی و فاکتورهای محیطی، ارتباط داشته باشد. کودکانی که درد های چند گانه را گزارش می کنند، ممکن است سابقه ای از ابتلا به بیماری هایی مثل آنفلانزا و تورم لوزه ها را داشته باشند. کلینک و اکلستون (2009) سبب شناسی درد مزمن را به شرح زیر طبقه بندی می کنند:

درد های ناشی از روش های تشخیصی پزشکی: اگر چه برخی شواهد نشان می دهد که روش های تشخیصی دردناک پزشکی مثل برش بافت یا جراحی، ریسک فاکتوری برای کاهش آستانه ی تحمل درد به شمار می آیند، اما، امروزه، هیچ شواهدی وجود ندارد که نشان دهد هر روش دردناک پزشکی، مثل واکسیناسیون، ریسک فاکتوری برای درد مزمن دوران بزرگسالی به حساب می آید. مشکل است بتوان درد مزمن را نتیجه عفونت یا التهاب آغازین (مثل ارترید روماتوئید جوانی)، دانست یا اینکه درد مزمن را نتیجه ی عدم تحرک، درمان های پزشکی و تغییرات محیطی مرتبط با این شرایط مد نظر قرار داد یا اینکه ترکیبی از این دو وضعیت ها را درنظر گرفت.

جراحت: کودکی که مبتلا به درد مزمن موضعی[1] است، معمولا سابقه ای از جراحت ناشی از فعالیت، عمل یا حوادث دیگر داشته است. هم چنین، ممکن است، پرتحرکی، موجب سقوط بر زمین و به دنبالش مشکلات مرتبط با درد شود. در چنین شرایطی، ممکن است دوره ای از کم تحرکی مشاهده شود که فاکتور دیگری برای رشد سندرم دردهای مزمن، به شمار می آید.

اثرات روان شناختی: هیچ شواهدی وجود ندارد که نشان دهد عوامل روان شناختی به تنهایی، موجب شکل گیری دردهای مزمن در کودکان می شوند. با این وجود، گزارش های کمی راجع به روان رنجوری تبدیلی که شکایت گسترده ی درد در آن دیده می شود، وجود دارد. برخی شواهد نشان می دهند که فاکتورهای اجتماعی روانی، در تداوم شکایت های درد کودکان نقش دارند.

اثرات ژنتیک: برخی شواهد نشان می دهد که در بیماران مبتلا به  CPRS (نوعی بیماری ماهیچه ای اسکلتی که با درد مزمن همراه است)، نوعی آمادگی ژنتیکی وجود دارد، اما ژنوم زیربنایی این بیماری، هنوز مشخص نشده است. هم چنین یافته های برخی از مطالعات نشان می دهد که دردهای ماهیچه ای اسکلتی مزمن در میان خواهر و برادرها و والد – کودک، دیده می شود. اما اثرات ژنتیک بر درد های مزمن، هنوز به درستی کشف نشده است وما هنوز به اطلاعات دقیقی که فواید بالینی داشته باشد، دسترسی پیدا نکرده ایم.

اثرات محیط: با وجودی که شواهد محکمی مبنی بر انتقال بین نسلی درد و رفتارهای مرتبط با درد، وجود ندارد، اما به غیر از یادگیری اجتماعی، هیچ مطالعه ای در رابطه با ریسک فاکتورهای محیطی وجود ندارد.  ممکن است، شرح حال اجتماعی، رویداد اجتماعی اخیری (مثل حرکت در مسیر خانه یا مدرسه، بیماری یا مرگ) را نشان دهد که در بازنمایی درد نقش داشته باشد.

اثرات رشد: اخیرا، علاقه ی زیادی راجع به مکانیسم های روان زاد دردهای کودکان، دیده می شود. از همان هفته های آغازین تولد کودک، همراه با رشد قابل ملاحظه ی کودک، گذرگاه های درد در او رشد می یابند. عدم رشد این گذرگاه ها، ممکن است نقش قابل ملاحظه ای در حساسیت بعدی کودک نسبت به درد، داشته باشد. تجربه ی درد در آغاز دوران کودکی، ممکن است در تغییر طولانی مدت پردازش درد، رشد درد و تمایل به تقویت رفتارهای مرتبط با درد در کودکان، نقش داشته باشد. برخی شواهد نشان می دهد که حساسیت به درد در کودکانی بیشتر است که به طور نارس متولد شده اند. بیماری CRPS، در کودکان نسبت به بزرگسالان، متفاوت است. در کودکان، در چند ماه آغازین این بیماری می توان علائم و نشانه های آن را به طور کامل تفکیک کرد. اخیرا FMRI نشان می دهد که مدارهای سیستم اعصاب مرکزی، در کودکان مبتلا به CPRS، تغییر می کند (کلینک واکلستون،2009).

اساسا، حساسیت به درد، در میان افراد مختلف، متفاوت است. اخیرا مشخص شده است که انتقال دهنده ی عصبی کاتکول آمین – 0 – متیل (COMT) [2]، تاثیر مهمی بر حساسیت نسبت به درد دارد و سه ماده[3] مهم که فعالیت COMT  را تعیین می کنند، تاثیر معکوسی بر حساسیت نسبت به درد و گسترش درد های مزمن، دارند (کلینک واکلستون،2009).

[1] localized chronic pain

[2] Catecholamine – O- methyl  transferase ( COMT )

[3] Haplotypes

شخصیت چیست

تعریف شخصیت

واژه شخصیت که در زبان لاتین پرسونالیت[1]، و در زبان انگلوساکسون پرسونالیتی[2] خوانده می‌شود، ریشه در کلمه لاتین پرسونا[3] دارد. هنرپیشگان یونان باستان برای این که بتوانند کاراکتر یا شخصیتی را که می‌خواستند در نقش او ظاهر شوند، بهتر به تماشاچیان بشناسانند، از نقاب‌هایی استفاده می کردند که بیانگر آن نقش بود. به این ترتیب ابتدایی ترین تعریف شخصیت به ویژگی های بیرونی و قابل مشاهده ما اشاره دارد، جنبه هایی که دیگران می توانند آن را ببینند(شاملو،1382).

مقصود روانشناسان از شخصیت، چیزی بیش از رفتار ظاهری افراد است که مجموعه ای از ویژگی های افراد را در بر می گیرد. کلیت یا مجموعه ای از ویژگی های مختلف که از ویژگی های جسمانی سطحی فراتر می‌رود. این واژه تعدادی از ویژگی های ذهنی و اجتماعی و هیجانی را در بر می گیرد، ویژگی هایی که ممکن است نتوانیم  به طور مستقیم مشاهده کنیم، چراکه ممکن است فرد آنها را از دیگران مخفی نگه دارد. بنابراین می‌توان گفت که شخصیت، مجموعه ای از ویژگی های پایدار و بی نظیر است که ممکن است در پاسخ به موقعیت های مختلف تغییر کند(شولتز و شولتز[4]،1384).

تعریف شخصیت واقعا مشکل بوده و تعاریفی که روانشناسان از شخصیت ارائه نموده اند بسیار متفاوت است. گوردون آلپوررت[5]، شخصیت را مجموعه عوامل درونی که تمام فعالیت های فردی را جهت می دهد، تلقی می کند. آلپورت، زمانی بیش از پنجاه تعریف برای شخصیت یافت. نظر اجمالی به تعاریف شخصیت نشان می‌دهد که تمام معانی شخصیت را نمی توان در یک نظریه خاص یافت، بلکه در حقیقت، تعریف شخصیت به نوع نظریه هر دانشمند بستگی دارد. برای مثال کارل راجرز[6]، شخصیت را یک خویشتن سازمان یافته دائمی می داند که محور تمام تجربه های وجودی انسان است. جی.بی.واتسون[7] پدر رفتارگرایی، شخصیت را مجموعه سازمان یافته ای از عادات می پندارد. اریک اریکسون[8] ، معتقد است که رشد انسان در قالب یک سلسله مراحل روانی- اجتماعی صورت می گیرد و شخصیت انسان تابع آنهاست. جورج کلی[9] یکی از روانشناسان شناختی معاصر، روش خاص هر فرد را در جستجو برای تفسیر معنای زندگی، شخصیت او می‌داند. زیگموند فروید[10]، شخصیت را به سه سطح هشیار[11] ، نیمه هشیار[12] و ناهشیار[13] تقسیم بندی می نماید، برای شخصیت سه ساختار نهاد، خود و فراخود در نظر می گیرد که لیبیدو[14] ( انرژی روانی) در بین آنها در حرکت است. و از نظر شاملو، شخصیت عبارت است از : مجموعه سازمان یافته، و واحدی متشکل از خصوصیات نسبتا ثابت و پایدار که بر روی هم، یک فرد را از فرد یا افراد دیگر متمایز می سازد (شاملو، 1382).

همه چیز هایی را که تا کنون به دست آورده ایم، تمام چیزهایی را که انتظار داریم در شغل خود و یا موقعیت های دیگر به دست آوریم، و حتی سلامت عمومی ما می تواند تحت تأثیر شخصیتمان و شخصیت افرادی که با آنها تعامل داریم قرار گیرد. شخصیت می تواند انتخاب های ما را محدود کند یا آنها را گسترش دهد. مانع از سهیم شدن ما در تجربه های خاص با دیگران شود یا ما را قادر سازد تا اکثر این موارد را تجربه کنیم. شخصیت می تواند بعضی از افراد را ملزم و محدود کند و دیگران را در معرض تجربیات جدید قرار دهد (شولتز و شولتز،1384).

با نگاهی به اطراف خود متوجه افراد مختلفی با رفتارهای متنوع آنها می شویم که هر یک دارای ویژگی‌های رفتاری مخصوص به خود می باشند. بسیار بی معنی خواهد بود اگر بکوشیم کل ویژگی های شخصیت یک نفر را با بکارگیری اصطلاحات مبهمی مانند باشخصیت، خجول، عصبی و. . . توصیف کنیم. موضوع شخصیت به قدری پیچیده است که نمی توان با چنین توصیف ساده ای آن را بیان نمود، زیرا انسان‌ها در شرایط گوناگون و در برابر افراد مختلف، بسیار پیچیده و متغیر رفتار می کنند.

از نظر اریکسون، زندگی خلاصه ای از یک سری بحران های روانی است و شخصیت کنشی است از بازده‌های آن بحران ها (فراهانی، 1378). از نظر آلپورت(1961)، شخصیت عبارت است از سازماندهی پویای نظام های روانی- فیزیولوژیکی درون فرد که رفتار و افکار شخص را تعیین می کند(نقل از شولتز و شولتز، 1384).

به طور کلی اکثر نظریه پردازان، شخصیت را به صورت الگو های رفتاری و الگوهای هیجانی و فکری ثابتی تعریف می کنند که از فردی به فرد دیگر متغیر است. همچنین اکثر نظریه پردازان شخصیت به کلیت انسان و نیز به فردیت آنها به عنوان موجودی پیچیده توجه دارند، به عبارت دیگر آنها نه تنها به ماهیت انسان به طور کلی و به تفاوت های فردی توجه دارند، بلکه سعی می کنند روابط پیچیده میان جنبه های مختلف کنش انسان و روابط آنها با یکدیگر را نیز بررسی کنند (جوادی و کدیور، 1382).

[1]. Personalite

[2]. Personality

[3]. Persona

[4]. Schultz & Schultz

[5].  Alport

[6].  Rogers

[7].  Watson

[8].  Erikson

[9].  Kelly

[10].  Freud

[11].  Conscious

[12].  PreConscious

[13].  Unconscious

[14].  Libido

نحوه ی تاثیرگذاری مهارت های ذهن آگاهی

نحوه ی تاثیرگذاری مهارت های ذهن آگاهی

مؤلفینِ راهبردهاي مختلف درمانی، مکانیسم هایی را درنظر می گیرند که به تبیین چگونگی تأثیر مهارت هاي ذهن آگاهی در کاهش نشانه ها و تغییرات رفتاري می پردازند (امیدی و محمدخانی، 1387).

  • مواجهه

اولین مطالعه اي که اثرات MBSR (کابات زین،1982 ؛ به نقل از امیدی و محمدخانی، 1387) را مورد توصیف قرار داد، کاربرد آن در درمان بیماران مبتلا به درد مزمن بود. اعتقاد براین است که توانایی مشاهده ي بدون قضاوت، حس هاي پریشانی همراه با درد را کاهش می دهد. مواجهه طولانی با حس هاي درد، در غیاب پیامدهاي فاجعه آمیز، می تواند منجر به حساسیت زدایی و کاهش پاسخ هاي هیجانی ناشی از درد گردد. بنابراین، تمرین مهارت هاي ذهن آگاهی می تواند منجر به ایجاد توانایی تجربه ي حس هاي درد بدون واکنش هاي هیجانی مفرط شود. نهایتاً در صورتی که حس هاي درد کاهش نیابند، پریشانی و رنج ناشی از آن ممکن است تسکین یابد (امیدی و محمدخانی، 1387).

کابات زین (1992؛ به نقل از امیدی و محمدخانی، 1387) مکانیسم مشابهی را براي اثرات بالقوه مهارت ذهن آگاهی بر اضطراب و هراس مطرح ساخته است. زیر نظر گرفتن دائم و بدون قضاوت حس هاي مربوط به اضطراب، بدون سعی در فرار یا اجتناب از آن ها، می تواند باعث کاهش واکنش هاي هیجانی گردد که معمولاً توسط نشانه هاي اضطراب برانگیخته می شوند. این رویکرد مشابه با راهبرد مواجهه ي احشایی[1] است که توسط بارلو و کراسک (2000؛ به نقل از امیدی و محمدخانی، 1387) توصیف شده است.

در تمرین های ذهن آگاهی مشاهده ي بدون داوري حس ها که طبیعتاً بروز می یابند، مورد ترغیب قرار می گیرد. لینهان (1993؛ به نقل از امیدی و محمدخانی، 1387) می گوید که مشاهده ي افکار و هیجانات فعلی، بدون سعی در اجتناب یا فرار از آن ها، می تواند به عنوان نمونه اي از مواجهه تلقی شود، که به نوبه خود باعث خاموشی پاسخ هاي ترس و رفتارهاي اجتنابی گردد که توسط محرك هاى ترس انگیز، تقویت شده اند (امیدی و محمدخانی، 1387). پژوهشی نشان داد که شرکت در مداخله ی MBSR، باعث افزایش معنادار میزان مواجهه نسبت به قبل از مداخله می شود (کارمدی[2]، بائر، لیکینز[3] و اولنزکی[4]، 2009؛ کنگ و همکاران، 2011).

  • تغییر شناختی

تمرین های ذهن آگاهی می تواند باعث ایجاد تغییراتی در الگوهاي فکري، یا نگرش هاي فرد در مورد افکارش شود (امیدی و محمدخانی، 1387). به نظر می رسد که آموزش ذهن آگاهی، هوشیاری فراشناختی را افزایش می دهد – مولفه ای که بیان گر توانایی ادراک مجدد و یا تمرکز زدایی از افکار و هیجانات و دیدن آن ها به صورت رویدادهای ذهنی در حال عبور است، به جای شناسایی آن ها یا اعتقاد به این که افکار بازنمایی دقیقی از واقعیت هستند، (هایز و همکاران، 1999؛ سگال و همکاران، 2002؛ شاپیرو، کارلسون[5]، استین[6] و فریدمن[7]، 2006؛ به نقل از کنگ و همکاران، 2011). براي مثال کابات زین (1982، 1990؛ به نقل از امیدی و محمدخانی، 1387) توصیه می کند که مشاهده ي بدون قضاوت درد و افکار مرتبط با اضطراب ممکن است منجر به فهم و درك این نکته گردد که این ها  “فقط افکارند” و نمایان گر حقیقت یا واقعیت نیستند، و لزوماً نباید باعث فرار یا رفتار اجتنابی شوند.

لینهان (1993؛ به نقل از امیدی و محمدخانی، 1387) نیز خاطرنشان می سازد که مشاهده ي افکار و احساسات و به کار گرفتن برچسب هاي توصیفی براي آنها، این درك و فهم را به وجود می آورد که آن ها همیشه نمایان گر صحیحی از واقعیت نیستند.

فرض براین است که هوشیاری فراشناختی افزایش یافته، منجر به کاهش نشخوار فکری می شود (تیزدل، 1999؛ به نقل از کنگ و همکاران، 2011) – فرایند منفی تکرار شونده ای که به عنوان عامل خطر در تعدادی از اختلالات روانی درنظر گرفته می شود (اهرینگ[8] و واتکین[9]، 2008؛ به نقل از کنگ وهمکاران، 2011).

شواهد اولیه نشان می دهند که آموزش ذهن آگاهی منجر به افزایش هوشیاری فراشناختی (هارگز[10] و همکاران، 2010؛ تیزدل و همکاران، 2002؛ به نقل از کنگ و همکاران، 2011) و کاهش نشخوار (رامل[11]، گلدین[12]، کارمونا[13] و مک کوید[14]، 2004؛ به نقل از کنگ و همکاران، 2011) می شود و هوشیاری فراشناختی افزایش یافته به نوبه ی خود ممکن است پیامدهای بالینی بهتری هم چون میزان عود کمتر افسردگی (فرسکو[15]، سگال، بویز[16] و کندی[17]، 2007؛ به نقل از کنگ و همکاران، 2011) را پیش بینی کند.

  • اداره- خود[18]

مؤلفین متعددي اظهار داشته اند که مشاهده ي خود بهبود یافته ناشی از آموزش ذهن آگاهی می تواند استفاده از مهارت هاي مقابله اي را ارتقاء بخشد. کابات زین (1982؛ به نقل از امیدی و محمدخانی، 1387) مطرح می کند که آگاهی فزون یافته از حس هاي درد و پاسخ هاي استرس، افراد را قادر می سازد که در انواع پاسخ هاي مقابله اي درگیر شوند.

لینهان (1993؛ به نقل از امیدی و محمدخانی، 1387) معتقد است که مشاهده ي بدون قضاوت، فرصت شناخت پیامدهاي یک رفتار را ممکن می سازد (نظیرعصبانی کردن کارفرما با تأخیرهاي مکرر خود). این شناخت، تغییرات رفتاري مؤثرتري را به دنبال خواهد داشت. به اعتقاد وي، این مهارت باعث ایجاد کنترل توجه می گردد و مهارت مفیدي براي افرادي است که در تکمیل تکالیف مهم به علت حواس پرتی ناشی از نگرانی ها، خاطرات یا خلق هاي منفی مشکل دارند (امیدی و محمدخانی، 1387).

  • آرام سازی[19]

مؤلفین متعددي (گلدبرگ و همکاران،1994 ؛ کابات زین و همکاران، 1998؛ به نقل از امیدی و محمدخانی، 1387) خاطرنشان می سازند که مراقبه غالباً آرامش بخش است و از این راه می تواند در اداره ي این اختلالات مؤثر باشد. ایجاد آرامش از طریق راهبردهاي گوناگون مراقبه ثبت شده است (امیدی و محمدخانی، 1387).  گرچه تمرینات ذهن آگاهی ممکن است منجر به آرام سازي شوند، اما این پیامد، دلیل اولیه ي درگیري در مهارت هاي ذهن آگاهی نیست ( امیدی و محمدخانی، 1387).

  • پذیرش

رابطه ي بین پذیرش و تغییر، یک مفهوم محوري در بحث هاي رایج روان درمانی است (به نقل از امیدی و محمدخانی، 1387). هایز (1994؛ به نقل از امیدی و محمدخانی، 1387) مطرح می کند که پذیرش شامل”تجربه ي رویدادها به طور کامل و عاري از دفاع، همان گونه که هستند” می باشد.

اکثر برنامه هاي درمانی پذیرش را در بردارند، از جمله پذیرش درد، افکار، احساسات، کشش ها، یا سایر پدیده هاي بدنی، شناختی و هیجانی، و در آن ها کوششی براي تغییر، گریز، یا اجتناب وجود ندارد. همان گونه که بیان شد کابات زین (1990؛ به نقل از امیدی و محمدخانی، 1387) پذیرش را به عنوان یکی از مبانی متعدد تمرین های ذهن آگاهی توصیف کرده بود. رفتاردرمانی دیالکتیکی در برنامه هاي درمانی خود، آموزش تکنیک هایی را تأکید می ورزد که پذیرش واقعیت را ارتقا می دهند. از این رو، به نظر می رسد که آموزش ذهن آگاهی ممکن است براي تعلیم مهارت هاي پذیرش ضرورى باشد (امیدی و محمدخانی، 1387).

  1. 202. entroceptive exposure

203 . Carmody, J.

204 . Lykins, E. L. B.

205 . Olendzki, N.

206 . Carlson, L. E

207 . Astin, J. A

208 . Freedman, B.

209 . Ehring, T.

210 . Watkins, E.

211 . Hargus, E.

212 . Ramel, W.

  1. 213. Goldin, P. R.

214 . Carmona, P. E.

215 . McQuaid, J. R.

216 . Fresco, D.

217 . Buis, T.

218 . Kennedy, S.

219 . self-management

  1. 220. Relaxation

اختلال هویت جنسیتی

اختلال هویت جنسیتی

هویت جنسی بخش قابل ملاحظه­ای از هویت هر انسان را تشکیل می دهد  و در بردارنده­ي تصویری است که هر فرد به عنوان مرد یا زن از خود دارد. فرد با آگاهی از آن حیث که مرد یا زن آفریده شده، می­آموزد که باید به شیوه­اي خاص بیاندیشد، رفتار کند و احساس نماید (دادفر، 1388). افرادی که به اختلال هویت جنسی مبتلا هستند آن گروه از بیماران هستند که در شناخت هویت جنسی خود دچار اختلال شده­اند. آنها در ذهن و روان خویش، خود را از جنس دیگر می بینند و می­گویند که مردان یا زنانی هستند که به اشتباه در قالب مرد یا زن متولد شده اند. آنها عاشق هویت نهان خود هستند (جواهری، 1385). این اختلال­ها موجب پریشانی یا اختلال اساسی در کارکرد اجتماعی، شغلی و سایر زمینه­های مهم می­شوند و می­توانند زمینه­ساز رفتارهای پرخطر جنسی باشند. برطبق طبقه­بندی DSMIV اختلال هویت جنسی گروهی ناهمگون از اختلالاتی است که علامت مشترک آنها ترجیح قوی و دائمی برای بدست آوردن نقش و وضعیت جنسی مقابل است. این اختلالات ممکن است به صورت کلامی در تاکید شخص برای تعلق به جنس مخالف باشد و یا غیرکلامی بوده و در داشتن رفتار جنس مخالف تظاهر نماید. جزء خلقی اختلال هویت جنسی عمدتا افسرده حالی جنسی نامیده می­شود که ممکن است در اثر عدم هماهنگی جنس بیولوژیکی فرد از یک سو و آرزوی بودن در جنس مخالف از سوی دیگر بوجود آمده باشد (جواهری، 1385).

DSM-IV-TR برای اختلال هویت جنسی ملاک­های ذیل را بر می­شمرد: همانندسازی شدید و مداوم با جنس مخالف (البته نباید تنها نوعی تمایل برای استفاده از امتیازهای فرهنگی[1] آن جنس باشد.) این اختلال در کودکان با دست کم 4 مورد از موارد زیر مشخص می­شود.

  • ابراز مکرر تمایل به عضو جنس مخالف بودن یا اصرار به این که به جنس مخالف تعلق دارد.
  • ترجیح دادن لباس­های جنس مخالف.
  • ترجیح نقش­های جنس مخالف در بازی یا خیال­پردازی­های مداوم درباره تعلق داشتن به جنسِ مخالف.
  • ترجیح بازی­های کلیشه­ای جنسِ مخالف.
  • ترجیح همبازی­هایی از جنسِ مخالف.

در نوجوانان و بزرگسالان، علائمی مانند تمایل به عضو جنس مخالف بودن، خود را عضو جنس مخالف وانمود کردن، تمایل به اینکه با او مانند عضوی از جنس مخالف رفتار شود، اعتقاد به اینکه هیجان­ها یا عواطفش مختص جنس مخالف است. این اختلال نباید با وضعیت جسمی بین جنسی همراه باشد. باعث رنج و ناراحتی یا اختلال چشمگیر در عملکرد می شود..

برای تشخیص­گذاری اختلال هویت جنسی باید شواهدی از پریشانی یا اختلال عمده بالینی در کارکردهای اجتماعی، شغلی یا سایر زمینه­های مهم وجود داشته باشد (دژکام،1380). در شدیدترین نوع اختلالات هویت جنسی که در DSM-III-R, DSM-III مجموعا‌ ترنسکشوالیسم[2] نامیده می­شد، فرد احساس ناراحتی مقاوم در مورد جنس تشریحی خود داشته و مایل به زندگی مثل فردی از جنس مقابل است و شخص آرزو می­کند که آلت جنسی جنس مخالف را داشته باشد.

[1] Cultural advantages

[2] Transsexualism

ارتباط گردشگری و رسانه

گردشگری و رسانه

با توجه به اینکه گردشگری یکی از نیازها و فعالیت‌های مهم بشر امروزی است و از سوی دیگر از آنجا که بحث پیوند بین گردشگری و رسانه، به عنوان یکی از موضوعات مهم و اساسی عصر کنونی، رابطه‌ای تنگاتنگ با توسعه اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جوامع دارد و همچنین با در نظر گرفتن این واقعیت که رسانه‌ها به عنوان ابزارهای فرهنگی، نقش بی بدیلی در تصویرسازی از مکان‌ها و جاذبه‌های گردشگری دارند، پرداختن به مطالعه در زمینه رسانه و گردشگری بسیار ضروری و با اهمیت به نظر می‌رسد (رضاقلی زاده، 1389).

مطابق با نظریه رسانه‌های قدرتمند، رسانه‌ها باید از مرزهای سازمانی عبور کرده و با حرفه‌ای‌گری و تخصص، مدیران و کارکنان سازمان‌های گردشگری را از فواید حضور گردشگر در جامعه آگاه سازند و شیوه‌های برخورد با آنان را آموزش دهند. رسانه‌ها در تمامی مراحل از زمان شروع سفر و بعد از آن همراه گردشگر بوده و جامعه میزبان نیز تحت تأثیر رسانه‌های پذیرای ایده آل گردشگران است. فناوری اطلاعات و ارتباطات به عنوان نیرویی بسیار قوی عمل می‌کند و به صنعت گردشگری شکلی جدید می‌دهد و می‌تواند شرکت‌ها را در صحنه رقابت نگه دارد.

وسایل ارتباط جمعی (رسانه­ها) با موقعیت و پایگاهی که در جامعه دارند، باید تا حد امکان با فعالیت‌های خود در حوزه‌های سیاسی، اجتماعی، آموزشی و تفریحی انتظارات مردم را برآورده سازند و به آنها پاسخ دهند. علاوه بر این، برقراری ارتباطات پویا و زنده با پیام گیران، حفظ و تنوع و تازگی در تولیدات فرهنگی، فکری، سیاسی و عرضه اندیشه‌های نوین، از مهمترین نقش‌های رسانه می‌باشند. کوشش‌های زیادی به منظور منظم کردن کارکردهای اساسی رسانه‌ها در گذشته به عمل آمده است که با کار هارولدلاسون آغاز شد. وی عمده‌ترین کارکردهای ارتباط را بدین شکل خلاصه‏ نمود: نظارت بر محیط، مربوط کردن بخش‌های مختلف جامعه به یکدیگر در جهت عکس العمل به محیط و انتقال میراث فرهنگی.

 

2-9-1. انواع رسانه از بُعد گردشگری

رسانه‌ها نقش بسیار مهمی در شکل گیری رفتار گردشگر و افزایش آگاهی نسبت به نگرانی‌های گردشگری پایدار دارند همچنین واضح است که رسانه‌ها باید در ایجاد گردشگری پایدار همکاری نمایند. به طور کلی اینگونه رسانه‌ها را به دو صورت تقسیم­بندی می‌نمائیم:

1-رسانه گردشگری[1] که مستقیم بر گردشگری تأثیر می‌گذارد وکار اطلاع رسانی در گردشگری را انجام می‌دهد.

2- رسانه‌های غیر گردشگری[2] که به طور غیر مستقیم در اطلاع­رسانی بر گردشگر تأثیر گذار است بدون آنکه هدف اصلی‌اش آن باشد.

در سال‌های اخیر رشد بسیار زیادی در بخش‌های گردشگری رسانه‌ها ایجاد شده است؛ بخش‌های غیر‌گردشگری رسانه‌ها با افزایش تعداد کانال‌های ماهواره‌ای تلویزیون سبب می‌شود که انسان‌ها بیشتر نسبت به سایر مکان‌های دنیا اطلاع پیدا کنند.

 

2-9-2. رسانه­های محرک گردشگری

رسانه‌های جمعی و بویژه تلویزیون، به واسطه قابلیت‌ها و کارکردهایی چون اطلاع رسانی، آموزش، سرگرم‌سازی، اقناع، تبلیغ، بسیج عمومی و فرهنگ‌سازی می‌توانند نقش بی‌بدیلی در صنعت گردشگری ایفا کنند. در تحقیقات گردشگری، مطالعه فیلم‌هایی که اطلاعات مربوط به گردشگری را معرفی می‌کنند، حوزه نسبتاً جدیدی است که گاهی اوقات« فیلم محرک گردشگری» نامیده می‌شود؛ چنان که در حال حاضر هم در حوزه دانشگاهی و هم در حوزه صنعت، در حال رشد و توسعه است. طبق ادعای سازمان گردشگری بریتانیا، فیلم‌های محرک گردشگری را می‌توان به عنوان «مسافرت گردشگران به یک مکان یا مقصدی که در تلویزیون، ویدئو یا صفحه سینما به نمایش درآمده است، تعریف کرد» (گریهالت، 2003). فیلم‌ها (در نقش سینمایی خود)، برنامه‌های تلویزیونی و مجموعه‌ها آن قدر مهم و اساسی هستند که بسیاری از مردم، تصمیمات گردشگری و سفر خود را بر پایه آنها قرار داده اند. پژوهشگرانی همچون باتلر، که تأثیر رسانه‌ها را مورد کنکاش قرار داده‌اند، عقیده دارند که اشکال رسانه‌ها برای مدت زمان طولانی بر روی مردم تأثیر گذار است. «نقاشی‌ها میل و رغبت گردشگران را در قرن‌های هجدهم و نوزدهم تحریک می‌کردند تا از مکان‌های خاصی دیدن کنند؛ فیلم‌ها نیز مصادف با ایام مدرن، حس کنجکاوی گردشگران را برمی انگیزانند» ( باتلر، 1990).

طی سال‌های اخیر، مطالعات جدیدی در خصوص فیلم‌های محرک گردشگری (مانند موفقیت سه گانه ارباب حلقه‌ها (2003 –2001) انجام شده است (بالاسوبرامانیان، 1994). این حوزه مورد مطالعه– تحت حوزه گردشگری فرهنگی– یک پدیده رو به گسترش جهانی است. در معرض نمایش قرار گرفتن یک شهر، استان یا کشور در یک فیلم، نوعی تبلیغ است که از سوی میلیون‌ها نفر از افراد (گردشگران بالقوه) مورد مشاهده قرار می‌گیرد، مخاطبانی که از طریق گردشگری سنتی نمی‌توانند به آنجا برسند (گریهالت، 2003).

بولان و دیویدسون (2005) با تمرکز بر گذران تعطیلات در ایرلند، درباره انواع مختلف رسانه‌ها و میزان تأثیر هر یک از آنها بر انتخاب مقصد گردشگران، مطالعات و تحقیقاتی را انجام داده‌اند که نتایج یکی از آنها فیلم و تلویزیون و سپس کتاب‌های راهنما و مجلات را به عنوان تأثیرگذارترین ابزار بر تصمیم‌گیری گردشگران در خصوص انتخاب مقصد نشان می‌دهد (رضاقلی زاده، 1389: 180-177).

2-9-2-1. کتاب­های راهنما

کتاب‌های راهنمای قدیمی[1] به طور مستقیم و کاملاً مشخص به مسائل تجارب گردشگران طی سفر می‌پرداختند مانند اقامت در هتل، رستوران‌ها و مناطق دیدنی تاریخی و طبیعی مقاصد. این کتاب‌ها حاوی اطلاعات محدودی بودند مانند اینکه چگونه گردشگران، مناطق مشخص را که در نقشه موجود است بازدید کنند.

طی سال‌های اخیر کتاب‌های راهنمای جایگزین[2] به بازار آمدند[3]. این کتاب‌های راهنما نسبت به کتاب‌های قدیمی متفاوت می‌باشند که جنبه‌های تفاوت آنها از این قرار است:

  • اطلاعات آن‌ها شامل اکثر مناطق کشور می‌شود نه فقط نقاط مورد نظر گردشگران
  • این کتاب‌ها بیشتر به دنبال نقد کردن هستند تا تعریف و تمجید
  • این کتاب‌ها توجه گردشگران را به مسائل اخلاقی مانند سیاست‌های محلی، منطقه‌ای و یا قوانین دولتی معطوف می‌کنند. مسلماً این کتاب‌ها نسبت به کتاب‌های راهنمای قدیمی بیشتر در جهت گردشگری پایدار حرکت می‌کنند.

2-9-2-2. رادیو

تلاش‌های مربوط به استفاده از تکنولوژی ارتباطی در فرایند توسعه ابتدا با استفاده از رادیو آغاز شد. هنوز این رسانه ارزان و با انعطاف، بیشتر از سایر رسانه‌ها در پروژه‌های توسعه مورد استفاده قرار می‌گیرد و تقریباً سه چهارم سکنه کشورهای در حال توسعه از رادیو استفاده می‌کنند. پیشرفت رادیو تأثیر چشمگیری در افزایش اطلاعات و آگاهی‌های مردم بالاخص روستائیان در سراسر جهان بر جا گذاشته است. اطلاعات سریع، به موقع و دقیق یک عنصر ضروری برای مبارزه با شایعات یا کاهش امکان بروز خشونت است. رادیو به علت حجم کم، داشتن نیروی اقناع و نفوذ فراوان، نیروی مزیتی و غافلگیر کننده، دامنه انتشار وسیع و قابل استفاده بودن آسان در فرایند توسعه می‌تواند نقش ارزنده‌ای داشته باشد اگر چه معایبی نیز دارد. با توجه به ویژگی‌هایی که برای رادیو برشمردیم این رسانه می‌تواند در روند توسعه پایدار گردشگری نقش بسزایی را ایفا کند. یکی از مهمترین وسایل ارتباطی که در بدو ورود مسافران می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد، رادیوهای محلی می‌باشند که این قابلیت را دارند که برای گردشگران داخلی و هم زبان خود در فصول تعطیلات برنامه‌های مفیدی را پخش کنند. چیزی که شاید تا به امروز کمتر به آن توجه شده است و آن هم به دلیل برداشت اشتباهی است که از گردشگری وجود دارد، که آنرا برابر با ورود مسافران خارجی به یک کشور می‌دانند. اگر نگاهی به رادیوهای منطقه‌ای بیندازیم خواهیم دید نقش این رادیوها در جذب گردشگر از سوی کشورهای همسایه بسیار مهم است. از آنجایی که مسافرت‌های منطقه‌ای نسبتاً بیشتر صورت می‌گیرد و همچنین به پول و زمان کمتری نیاز دارد می‌توان از پتانسیل‌های رادیویی منطقه‌ای بیشتر استفاده کرد (موکدی، 1389: 3).

2-9-2-3. تلویزیون

این رسانه در روند توسعه ملی بسیاری از کشورها نقش اصلی را بر عهده داشته است اما به جز چند مورد محدود، در اغلب کشورها نقش چندان مهمی را در توسعه روستایی ایفا نکرده است. تلویزیون در اثر توانایی‌اش در ارائه اطلاعات همزمان از طریق مجاری شنیداری- دیداری وسیله چشمگیری است.

بطور کلی تلویزیون یک وسیله ارتباط جمعی است که مانند روزنامه‌ها و رادیو دارای جنبه‌های گوناگون خبری، تفریحی و آموزشی است و برای تبلیغات نیز به طرق گوناگون مورد استفاده قرار می‌گیرد چون از تصویر سود می‌برد بنابراین در شهرها و روستاها می‌توان از تلویزیون در جهت آموزش و افزایش معلومات افراد و حتی ترویج برنامه‌های مربوط به بهبود وضعیت زندگی، بهداشت و شیوه‌های تولید استفاده نمود.

رسانه‌ها در تصویر سازی از مکان‌ها و کشورهای مختلف و در شکل دهی به تصورات جغرافیایی افراد، اهمیت زیادی دارند. روش‌هایی که مردم جهان، یک کشور خاص را می‌بینند، می‌تواند از طریق ارائه اشکال فرهنگ عامه در رسانه‌هایی مانند فیلم ها، تلویزیون و دستاوردهای ادبی آن کشور شکل داده شود. بسیاری از اشکال فرهنگ عامه در رسانه‌ها، در قالب نمایش و تجسم تاریخ، معماری، چشم‌اندازها، رویدادها، اسطوره‌ها، خصوصیات ملیتی و سبک‌های زندگی یک کشور خاص ارائه می‌شوند. چنان که اطلاعات دریافت شده از اشکال بازنمایی‌های رسانه‌ای، بعضی اوقات اساس درک و آگاهی افراد از یک کشور است. از طرف دیگر، آن گونه که یک کشور از طریق فیلم‌ها، مجموعه‌های تلویزیونی و کارهای ادبی بازنمایی می‌شود، ممکن است تأثیر جهانی عظیمی در دائمی کردن دید و تصور خاص از آن کشور در میان مخاطبان خارجی داشته باشد (رضاقلی زاده، 9: 1389).

گردشگری فیلم و تلویزیون یکی از انواع گردشگری مدرن می‌باشد که به درخواست مقصد تولید می‌شود. اماکنی که در آن‌ها فیلم‌های پر طرفدار و برنامه‌های تلویزیونی معروف فیلم‌برداری می‌شوند امروزه تعداد زیادی از گردشگران را جذب می‌کنند مثلاً فیلم شجاع دل[4] در اسکاتلند تنظیم شده است و اشاره‌ای به تاریخ اسکاتلند نیز دارد ولی در ایرلند فیلم‌برداری شده و مکان فیلم‌برداری آن سبب افزایش گردشگران ایرلند و کسب سود بسیار برای آن کشور شد.

توجه به قدرت فیلم و تلویزیون در ارتباط با گردشگری روز به روز در حال افزایش است زیرا قادر است مکان‌هایی را که در مسیر نقشه گردشگران نمی‌باشد معرفی و جذاب نماید به همین دلیل بسیاری از این اماکن سعی می‌کنند که کمپانی‌های فیلم سازی را برای فیلم برداری در آن اماکن و موقعیت‌ها جذب نمایند. آنان فهمیده‌اند که هر نوع فیلم یا سریالی که در مکان‌های مورد نظر آنان فیلمبرداری شود می‌تواند سبب جذب گردشگران شود. بدین ترتیب درآمد قابل توجهی در این مکان‌ها و همچنین توسعه گردشگری و یا توسعه هر نوع اقتصاد دیگر امکان پذیر می‌گردد.

 

[1]– Blue Guides مانند

[2]– Alternative Guide

[3]– Lonely Planet و Rough Guide مانند

[4]-Brave Heart

[1]-Travel media

[2]– non travel media

انواع تلقي از شرم

 سه نوع تلقي از شرم

در تلاش به منظور تلخيص ادبيات عريض و طويل، احمد و همکاران وي (2001) سه نوع مفهوم­سازي از شرم بدست داده­اند: 1) مفهوم تهديد اجتماعي[1]، 2) مفهوم شکست شخصي[2]، و 3) مفهوم اخلاقي[3]. (سالوين،454:2006).

 

1-1-1-1-1    شرم به مثابه تهديد اجتماعي

در تلقي نخست، شرم به عنوان نتيجة تصور و برداشت فرد از طرد اجتماعي يا توبيخ معرفي مي­شود. ما چنين موردي را مفهوم تهديد اجتماعي خواهيم ناميد. شف و ريتزر[4]و ليري[5] هر دو شرم را به عنوان مفهومي وصف کرده­اند که روابط فرد يا پيوندهاي اجتماعي او با ديگران دچار صدمه يا آسيب شده و يا مخدوش گردد. گيلبرت[6]چنين مي­انگارد که شرم با تصور و تلقي عدم جذابيت در حضور ديگران ارتباط دارد، و گيبونز[7]شرم را نتيجه و پيامد عدم دريافت تأييد در نظر مي­گيرد. ديدگاههاي انسان­شناختي بنديکت و ميد، احساس شرم را به مثابه نتيجه­اي از عدم تأييد ادراکي توصيف   کرده­اند. نظريه­هاي فوق در عين اينکه در تبيين چرايي حساسيت افراد به ارزيابي اجتماعي تفاوت دارند، همگي بر نياز به پذيرش ديگران تاکيد مي­گذارند. ضمن اينکه ليري استدلال مي­کند که نياز به داشتن پيوندهاي محکم شخصي يکي از عمده­ترين انگيزه­هاي آدمي است، گليبرت (1997) اظهار مي­دارد که نيازي تکاملي براي حفظ احترام و جايگاه در آدمي وجود دارد. شف استدلال مي­کند که شرم با تصور فرد از خودارزشمندي خاص او ارتباط دارد. يکي از ويژگي­هاي مهم اين نوع تلقي به قول شف توصيف شرم به عنوان امري خارجي و فشارآور است. فرد به سبب تصميمات ديگران در رد او احساس شرم مي­کند. در نتيجه شرم يا بيم از شرم، به عنوان يکي از انگيزه­هاي نيرومند افراد توصيف مي­شود که پيوسته و بي­وقفه، روابط شخصي خود را ديده­باني و نظارت کرده و انتظارات اجتماعي را در سطح گسترده­اي برآورد مي­کنند. اين ديدگاه مي­تواند اجمالاً تلقي از تهديد اجتماعي نام بگيرد.

 

1-1-1-1-2    شرم به مثابه شکست شخصي

تلقي دوم که مي­تواند به عنوان تلقي از شکست شخصي تعريف شود، بر اين اصل مبتني است که شرم زماني بروز مي­کند که شخص تصور کند در همراهي با معيارهاي خود ناموفق بوده، و همين نيز به اين نوع برداشت مي­انجامد که خودِ کلي قاصر و ناموفق است. نزد اچ بيلوئيس[8] و وورمسر[9]، شکست و عدم توفيق تصوري است مبني بر اين که من[10] به اندازة من ايده آل[11] خوب و پسنديده نيست. لوئيس (1992) شرم را با صفت و خصلتي تعريف مي­کند که کليت خود شکست مي خورد، و ليندسي-هاتز[12]  نه تنها بر شکست در همراهي با يک ايده­آل بلکه در شکست در همراهي با حداقل معيار تاکيد مي­گذارد. و بالاخره، گافمن[13] و ناتانسون[14]، به عنوان نظريه­پردازان عاطفه، احساسات مربوط به شرم را به عنوان حقارت و شکست ادراک­شده تعريف کرده­اند. خصلت مشترک در تلقي دوم شرم، احساس شکستي است که به کليت و تماميت خود منسوب مي­گردد. برخلاف ساير احساسات مثل گناه، کانون توجه به جاي اينکه قانون­شکني باشد، خود است و مهم­تر اين­که تلقي مزبور عنوان نمي­کند که مفهوم شکست لزوماً ناشي از تعامل اجتماعي است، بلکه مي­گويد احساس مزبور مي­تواند در تمام زمينه­ها رخ دهد. اين ديدگاه مي­تواند به عنوان تلقي از شکست شخصي عنوان شود

.

1-1-1-1-3    شرم به مثابه تهديد اخلاقي

تلقي سوم اين دو ادبيات را از وسط نصف مي­کند و به مفهومي اشاره دارد که دربرگيرندة آن نوع تصوري از خطاکاري است که توسط فرد يا جامعه رسميت دارد. شرم در نزد هار[15]، با تخلف و تجاوز جدي و مهم و نيز ايدة تقصير ارتباط دارد. فرد به سبب انجام خطاي عمدي، احساس شرم مي­کند. اين مورد تلويحاً در وصف ويليامز[16] از شرم به مثابه نتيجه اين تصور وجود دارد که ديگري انتزاعي محترمي که در چارچوب اخلاقي تعريف مي­شود دربارة ما بد فکر     مي­کند. تايلور نيز بر ماهيت اخلاقي شرم تاکيد دارد. شرم به فقدان احترام به خويشتن گره مي­خورد و نشان مي­دهد که کدام يک از احساسات فردي مقبول و کدام يک نامقبول است. اين تئوري­ها بر تلقي شکست شخصي از رهگذر شناخت نقض معيارهاي دروني شده به مثابه علت شرم استوار هستند. بدين­سان، تلقي اخلاقي از شرم اهميت زمينة اجتماعي را به رسميت مي­شناسد. به طور خلاصه، تلقي اخلاقي از شرم، بر اهميت اين مسأله صحه مي­گذارد که ديگران در احساسات مربوط به شرم دخالت دارند و اصول اخلاقي را در ميان افراد تصريح مي­نمايند، اما با اين حال، اين تأثير اخلاقي است که حائز اهميت است نه طرد و توبيخ. (همان:455).

مرکز ثقل هر سه تبيين در باب شرم، فرضياتي در اين باب است که شرم، چگونه از احساسات هم خانواده (مانند گناه، خجالت، حسد، عزت­نفس پايين و جز اينها) تمايز مي­يابد و با بررسي اين تمايزات فرضي بوده است که پژوهشگران در پي واکاوي و کشف تجربي اين عاطفه برآمده­اند. اين کار ابتدائاً با اين پرسش از شرکت­کنندگان جهت بازگويي رويدادهايي شروع شد که ضمن آن احساس شرم، گناه، و/يا خجالت کرده و تجربيات خود را از اين احساسات بازگو مي­کردند. مطالعات مزبور مويد اين نکته بوده است که افراد شرم را در ارتباط با عدم تأييد ديگران، ارزيابي منفي از خويشتن و احساسات در انجام کار خطا بازگو مي­کنند. همچنين پژوهشگران دريافتند که افراد تفاوت­هايي مابين تجربه­هاي شرم، گناه و خجالت گزارش مي­دهند. به عنوان مثال، ويکر[17] و ديگران دريافتند که شرکت­کننده­ها به هنگام توصيف شرم در مقايسه با توصيف تجربه­هاي گناه، حس تنهايي، خودآگاهي و بيگانگي بيشتري گزارش مي­دهند. نتايج مشابهي نيز توسط تانگني، ميلر و ديگران بدست آمده و نشان داده که خجالت کمتر از شرم و گناه، حالتي منفي و داراي دلالت­هاي اخلاقي شمرده مي­شود. هرچند شرکت­کننده­ها بين احساسات مربوط به شرم تمايز قائل شدند، اما تفاوت بين ويژگي­هاي گزارش شده در مقايسه با تشابهات اثبات­شده ناچيز بوده است. اين مطالعات تنها حمايت مبهم و ناروشني از تفاوت شرم و گناه در زمينة ابعاد نظري فوق­الذکر بدست داده­اند. تحقيقات حمايت محکمي از اين گزاره بدست نداد که شرم در مقايسه با گناه، با ارزيابي قويتري از سوي ديگران همراه است. حجم عظيمي از تحقيقات ثابت کرده اند که تمايزات مزبور در ارزيابي تمايل به احساس يا عدم احساس اين هيجان مفيد و سودمند است (تمايل به شرم و تمايل به گناه). با وجود اين، مطالعات مذکور، از وجود تمايز ميان اين احساسات گزارش داده­اند، نه از آزمون اين تفاوت­ها. لذا مي­توان نتيجه گرفت که نوعي ابهام و اغتشاش در اين خصوص وجود دارد که آيا تمايزي بين شرم و گناه وجود دارد يا نه و در صورت وجود تمايز، مبناي آن چيست.

[1]. Social Threat Conception

[2]. Personal Failure Conception

[3]. Ethical Conception

[4]. Scheff and Retzinger

[5]. Leary

[6]. Gilbert

[7]. Gibbons

[8]. H. B. Lewis

[9]. Wurmser

[10]. Ego

[11]. Ego-Ideal

[12]. Lindsay-Hartz

[13]. Kaufman

[14]. Nathanson

[15]. Harre

[16]. Williams

[17]. Wicker

ابعاد جهاني رفتار شهروندي سازماني

ابعاد جهاني رفتار شهروندي سازماني

هفت بعد رفتار شهروندي سازماني كه بودساكوف و همكاران (2000) ارائه كردند عبارتند از:

  • كمك به ديگران
  • جوانمردي
  • وفاداري سازماني
  • اطاعت سازماني
  • ابتكار فردي
  • فضيلت مدني
  • رشد فردي

فار  و همکاران(2004) نه بعد عمده رفتار شهروندی سازمانی را به شرح ذیل طبقه بندی کردند:

  • نوعدوستی
  • وظیفه شناسی
  • روحیه جوانمردی
  • ادب و مهربانی
  • فضیلت مدنی
  • مشارکت وظیفه ای
  • مشارکت دفاعی
  • وفاداری سازمانی
  • رای و نظر

ب)ابعاد محلی رفتار شهروندی سازمانی عبارتند از :

1- سازگاری با افراد دیگر

2-حفظ منافع سازمان

3-مشارکت در  خدمات اجتماعی

4-خودآموزی

نقش افشا در بازار هاي سرمايه

نقش افشا در بازار هاي سرمايه

امروزه وجود اطلاعات شفاف يكي از اركان اساسي پاسخگويي و تصميم گيري هاي اقتصادي آگاه محسوب مي شود. افشاي اطلاعات توسط شركت ها يكي از منابع مهم و ارزشمند اطلاعاتي براي سرمايه­گذاران، اعتبار دهندگان و ساير ذينفعان مي باشد. هر قدر تسهيم اطلاعات در جوامع بيشتر باشد، امكان اتخاذ تصميمات آگاهانه و پاسخگويي بخش خصوصي و دولتي در مورد چگونگي تحصيل و مصرف منابع بيشتر مي شود و امكان رشد فساد كاهش مي يابد (بلور و كافمن[1]، 2005). از بازارهاي مهم فعال در بخش خصوصي بازار سرمايه مي باشد كه اطلاعات شفاف بر عملكرد آن به شدت موثر است.به­عبارتی نقصان اطلاعاتباعث افزايش هزينه مبادلات و ناتواني بازاردر تخصيص بهينه منابع مي شود. اطلاعات هر چه شفاف تر و قابل دسترس تر باشد مي تواند منجر به اتخاذ تصميمات صحيح تري در زمينه تخصيص بهينه منابع شود كه در نهايت منجر به رسيدن به كارآيي تخصيصي مي شود كه هدف نهاييبازار سرمايه است (تجويدي، 1387). از این رو افشای اطلاعات توسط شرکت­ها نقش حیاتی را در عملکرد کارایی بازار سرمایه ایفا می کند.

از طرفي بدليل اينكه مسايل اطلاعاتي و انگيزشي مانع از تخصيص كاراي منابع در بازارهاي سرمايه مي شود، لذا افشاي اطلاعات و راهكارهاي افزايش اعتبار افشا بين مديران و سرمايه­گذاران نقشي مهم در جهت كاهش اين مشكلات ايفا مي كند. يكي از چالش­هاي مهم اقتصادي، تخصيص بهينه پس اندازها در فرصتهاي سرمايه گذاري است. عموما شركت­هاي بسياري وجود دارند كه بدنبال جذب پس اندازهاي خانوارهايي هستند كه به طور گسترده در سطح جامعه وجود داشته و درصدد سرمايه­گذاري مي­باشند. هنگامي­كه شركت­ها و پس­اندازكنندگان مايل به تجارت با يكديگر هستند، تخصيص پس اندازها به فرصتهاي سرمايه گذاري به دو دليل پيچيده است. اولاً، مديران اغلب اطلاعات بيشتري نسبت به پس­اندازكنندگان در خصوص ارزش فرصتهاي سرمايه گذاري دارند. همچنين آنان مايل به بيش نمايي ارزش شركت خود هستند. در اين حالت پس انداز كنندگان پس از سرمايه گذاري در اين شركت با مشكل اطلاعات[2] مواجه مي شوند. ثانياً، شركت سرمايه پذير ممكن است در صدد سوء استفاده از حقوق سرمايه­گذاران برآيد كه اين امر منجر به ايجاد مسائل نمايندگي[3] خواهد شد (هيلي و پالپو[4]، 2001). در ادامه به تشريح اين مشكلات و نقش افشاي اطلاعات در كاهش اين مسائل خواهيم پرداخت.

 

 مشكل اطلاعات

مسائل نامطلوب اطلاعاتي از عدم تقارن اطلاعات و انگيزه هاي متضاد سرمايه­گذاران و مديران ناشي مي شود. اين امر منجر به از كارافتادگي عملكرد بازار سرمايه خواهد شد. چندين راه حل براي حل اين مشكل وجود دارد كه عبارتند از: 1-  قراردادهاي بهينه بين شركت­ها و سرمايه­گذاران انگيزه مديران را براي افشاء كامل اطلاعات افزايش داده ومنجر به كاهش ارزيابي­هاي گمراه­كننده مي شود. 2-  وضع مقرراتي در جهت الزام مديران به افشاي كامل اطلاعات مشكل عدم تقارن اطلاعات را كاهش مي دهد. 3-  اين مشكل ممكن است از طريق اطلاعات واسطه­اي موثر همچون نقطه نظرات تحليل­گران و موسسات تعيين كننده رتبه اعتباري شركت­ها كاهش يابد (هيلي و پالپو،2001).

[1].Bellver and Kaufmann

[2] .Information Problem

[3] .Agency Problem

[4] .Healy and Palepu

شیوه های مقابله با تحليل رفتگي شغلی

برخی شیوه های مقابله با تحليل رفتگي شغلی

1- تغییر طرز فکر نسبت به کار و زندگی، خوش بینی و استفاده از خود گویی های مثبت به خود و دیگران.

2- شناسایی محدودیت ها و پرهیز کردن از انجام  کارهایی که می توان ذهنی و جسمی  لازم برای آنها را نداریم.

3- پرداختن به تفریحات و سرگرمی های سالم از قبیل شعر همراه با موسیقی، مسافرت، پیاده روی، استخر، کوهنوردی، شرکت در جشنواره ها

4- توجه جدی به رفاه جسمی و روانی از قبیل تغذیه مناسب، ورزش و استراحت

5- توزیع کارها و کم گرفتن از دیگران

6- شناخت و قبول توانایی ها و ناتوانایی های خود (پذیرش خود)

7- پذیرش واقعیتها و رها کردن آرمان وآرزوهای ناممکن

8- توسعه روابط دوستانه و صمیمانه با دیگران

9- اتکای به نفس و عدم انتظار زیاد از تاییدهای بیرونی

10- ترک کردن  محیطی که کار کردن در آن را دوست نداریم

11- باز بودن و اعطاف پذیرش دیدگاه های دیگران

12- پرورش حس شوخ طبع و خندیدن

13-  رها کردن کارها در صورتی که احساس تحليل رفتگي می کنیم.

14- شناسایی علائم تحليل رفتگي شغلی و انجام دادن سریع عملیات جبرانی و ترمیمی

15- در صورت حل نشدن مشکل، استفاده از خدمات روان شناسی و مشاوره تخصصی

16- چرخشی کردن مشاغل تنش زا

17-  ایجاد تعامل میان زندگی شخصی و زندگی کاری

18- طراحی دوباره کار

19- تغییر در محیط و شرایط فیزیکی کار (اسماعیلی 1378)

 

اهميت بازاريابي محصولات كشاورزي

اهميت بازاريابي محصولات كشاورزي

در ميان متخصصان اقتصاد كشاورزي اين اتفاق نظر وجود دارد كه موفقيت در افزايش توليد به ميزان زيادي به وجود يك سازمان بازاريابي با كارايي بالا بستگي دارد و شناخت مسيرهاي بازاريابي محصولات كشاورزي در كشورهاي در حال توسعه به منظور اصلاح و دگرگون ساختن آن ضرورت دارد (شهبازی و همکاران، 1388).

بعضي از مشخصات ويژه محصولات كشاورزي بر وظايفي كه نظا مها و سازمانهاي بازاريابي و بازاررساني به عهده دارند، تاثير مهمي مي گذارد. محصولات كشاورزي اغلب پر حجم بوده و چنانچه با بسياري از كالاهاي صنعتي مقايسه گردد ديده مي شود كه وزن و حجم آنها نسبت به قيمت شان فوق العاده زياد است. تاسيسات مربوط به انبار كردن و وسائل حمل و نقل بايد تقاضاهاي زيادي را برآورده سازند. در نتيجه مخارج حمل و نقل و انبار كردن محصولات در شرايط مناسب، نسبت به ارزش اين محصولات بالا مي رود. بدون پيشرف تهاي عظيمي كه از زمان انقلاب صنعتي بدست آمده، حمل بسياري از محصولات كشاورزي از محل توليد به نقاط دوردست امكان پذير نبود. در گذشته دستيابي به راه هاي دريايي شرط اصلي حمل محصولات كشاورزي سنگين حجم به شمار مي رفت. در بسياري از نقاط جهان همين محدوديت هنوز پا برجا است. با اينكه برخي از محصولات خاصيت خود را براي مدت درازي حفظ مي كنند.

با اين حال اكثر محصولات كشاورزي فسادپذير بوده و حمل آنها به دست مصرف كننده نبايد طولاني شود، در غير اين صورت اين محصولات ضايع شده يا قيمت آنها كاهش مي يابد (وزارت بازرگاني، 1385).

اهميت بازاريابي محصولات كشاورزي از ساير اقدامات لازم براي توسعه كشاورزي كمتر نمي باشد. هرگاه محصولات مختلف در موقع معين و به نحوي صحيح جمع آوري و نگهداري نشود، يا عمليات لازم تبديل و بسته بندي آنها انجام نگيرد و عرضه آنها بر اساس ضوابط آماري، معيارهاي عملي و اطلاعات قبلي از موقعيت و وضعيت بازار نباشد از تأثير فعاليت هاي ديگر در زمينه توسعه توليدات كشاورزي خواهد كاست. بر همين اساس از ديرباز بازاريابي يكي از شرايط پيشرفت در امور توليد بوده است. به طوري كه در سال 1359 سازمان خوار و بار و كشاورزي، بازاريابي را هم رديف با ساير عوامل مؤثر در توسعه كشاورزي قرار داد. امروزه بازاريابي از نظر اهميت، همر ديف با توليد مي باشد. و حتي در كشورهاي در حال توسعه جايگاهي مهمتر از توليد دارد. در عين حال اهميت بازاريابي محصولات كشاورزي براي كشورهاي پيشرفته ملموس بوده است. بطوريكه نزديك به 80 درصد تحقيقات بازاريابي محصولات كشاورزي در كشورهاي توسعه يافته بويژه آمريكا صورت مي گيرد (شيروانيان، 1378).